همره موج
خطّ تو هر كلام مىزد موج * غرقه مىگشتم اندر آن امواج
همره موج مىشدم تا اوج * خواندن خط نبود ، بُد معراج
* * * خط سراپا وجود من بگرفت * يا سراپا وجود من شد خط
اينكه من خط شدم و يا خط من * در تميزش فتاد مى به غلط
* * * خط نه درياى پرتلاطم و موج * آب و ماهى در آن ميانه يكى
موج خط دامنم كشيد و ببرد * همه گشتيم در زمانه يكى
* * * لحظاتى نشسته در حيرت * گوييا خط و كاتب است يكى
چونكه كثرت نماند در وحدت * نيست حدّى مراتب است يكى
* * * كس نديده است جان بگردد خط * يا نديده است خط بگيرد جان
از وراى كتابت و كاتب * گشت پيدا هزار راز نهان
* * * آسمان آسمان حروف حروف * خط نه دريا نه كهكشانها نور
هر كلامى به وسعت ابدى * قطعهاى خط نه عالمى ز سرور
* * * دل ز ديدار چشم از خط يافت * وه چه فوز و فلاح و فيض و فتوح
« كلّ شىءٍ من المليح مليح » * خط محبوب بود و راحت روح