تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 681

مساهمون:

ص٦٨١
بر درگهش بردى نياز امّا بجز ناز * لطفى از آن بيدادگر ديدى نديدى با دوستان پيمان الفت بستى امّا * ز آنان بجز تزوير و شر ديدى نديدى ترك ديار و يار گفتى از بد دهر * جز رنج و زحمت زين سفر ديدى نديدى رخت از خراسان جانب تهران كشيدى * خيرى از اين بئس المقر ديدى نديدى يك‌عمر ابناء زمان را آزمودى * جز پستى از نوع بشر ديدى نديدى در حق ياران ، مهر ورزيدى و جز كين * زين مشت از حق بىخبر ديدى نديدى آسودگى در اين جهان جستى نجستى * پدرامى از اين بوم و بر ديدى نديدى بربند لب ، كز اين شكايتها « بلوكى » * جز دردسر سود دگر ديدى نديدى

بحر هستى

من چرا امشب چنين مست و خراب افتاده‌ام * همچو زلف ساقى اندر پيچ‌وتاب افتاده‌ام با ده مردافكن‌تر از هر شب نبود آخر ز چيست * كامشب اين‌سان من به شور و التهاب افتاده‌ام مىنبد دل در برم يا رب مگر پيرانه سر * باز ياد شاهد عهد شباب افتاده‌ام آتش اندر سينه گريه در گلو خنده به لب * نسخهء ثانى ز ميناى شراب افتاده‌ام كيستم من ، شاعرى كاندر بر اهل سخن * در بيابان ادب همچون سراب افتاده‌ام نيستم فاضل و ليكن در عداد اهل فضل * چون نشانى كهنه در لاى كتاب افتاده‌ام الفتى نبود به ابناى زمانم اى عجب * در زمانه آيت شيئى عجاب افتاده‌ام من بدين تنهائى اندر جمع ، دانى چيستم * قطره‌اى روغن كه در درياى آب افتاده‌ام زندگى ديرى نمىپايد « بلوكى » نيست غم * لحظه‌اى بر بحر هستى چون حباب افتاده‌ام