از دلِ ناكام خود هر لحظه مىپرسد « بصير » * اى دلِ پرخون ! كجا ما كامرانى داشتيم ؟
كشاكش عمر
اى روزگار دون ! به كجا مىكشانىام ؟ * تا كى به آرزوى وفا مىدوانىام ؟
خارم نمودهاى و به گلزار زندگى * هر لحظهاى به پاى گلى مىنشانىام
دور است دور ، دستِ من از دامنِ اميد * تلخ است تلخ ، حاصل عشق و جوانىام
تنهايى و سكوتِ غمانگيز من به دهر * باشد نشانهاى ز غمِ بىنشانىام
پايان نوبهارِ شباب و غروب عمر * پيدا بود ز چهرهء زردِ خزانىام
افتادهام ز پاى و به پايان نمىرسد * اين كورهراه بىاثرِ زندگانىام
ويرانهء دلم نبوَد جاى عشقِ دوست * خاموش از خجالت اين ميهمانىام
لب بستهام از آنكه در اين روزگار تلخ * تلخ است كام با همه شيرينزبانىام
اى گل كه باغبان شدهام گلشنِ تو را * شرمندهام من از خود و از باغبانىام
شبنم صفت به ديدنِ روى تو صبحدم * با اشكِ خويش تازه كنم مهربانىام
روشن نما دمى دلِ پروانهء « بصير » * اى شمعِ آرزو ! به شبِ جانفشانىام
غم
مرغ دلم سروده هزاران نواى غم * بهر دلى كه هست چون من آشناى غم
اى دوست پاى صحبت غمگين نشستنىست * بنشين كه بر دلت بنشيند صفاى غم
دنبالِ آرزو ، غمِ دل مىرسد ز راه * اى جان فداى آمدنِ بىرياى غم
پايانِ راه عشق و وفا رنج و ابتلاست * نازم بدان دلى كه شود مبتلاى غم
جز غم كسى به ما ز عزيزان وفا نكرد * جانا تو هم بيا كه ببينى وفاى غم
هر غم به جاى خويش عزيز و گرانبهاست * بهر كسى كه نيك شناسد بهاى غم
اى بىخبر ! به خلوت ما خردهاى مگير * خو كرده دل هميشه به خلوت سراى غم
در كورهراهِ عمر سراسيمه مىرويم * من در قفاى دل ، دلِ من در قفاى غم