باز باران مىخورد بر شيشهها * بازهم يخ مىزند انديشهها
باز شبهاى بلند حرف و بحث * بازهم اندر ميان بحث ، مكث
باز طرح غصّههاى ديگران * باز شرح دردهاى بىامان
اين طرف اين حرفهاى خوب خوب * آن طرف غمگينى تنگ غروب
باز يخهاى سفيد و سرد حوض * بازهم آن خاطرات زرد حوض
كاشكى در زير سقف خانهها * گرم مىشد دستها و شانهها
كاشكى اين فصل زيبا گرم بود * در وجود ما كمى هم شرم بود !
كاشكى غم سايهاى كوتاه داشت * كاش شادى لشكرى در راه داشت
به زندهياد اسد اللّه عاطفى باران صلح
« نى دورنگيم و نه بىرنگيم ما * ناب يكرو خالى از رنگيم ما » « 1 »
امشب از تفسير شعرت تا سحر * بى خود از خويشيم و دلتنگيم ما
از تو درس زندگى آموختيم * پاك و بىنقصان و بىرنگيم ما
از ازل ما را نشان صلح بود * پُرتوان و دشمن جنگيم ما
از براى حفظ مقصد استوار * قلّهء سختيم و چون سنگيم ما
مرد را كى گريه مىشايد كه ما * از عطوفت گريه آهنگيم ما
صد گلستان را تو طى كردى ولى * يك گلستان را چه پالنگيم ما
رنگ بىمهرى در اشعار تو نيست * لوحِ دل را شسته از زنگيم ما
ماتمى دارد دلم در سوگ تو * « عاطفى » ، « باران » دلتنگيم ما
هامش
( 1 ) - بيت مطلع از زندهياد اسد اللّه عاطفى است و اين غزل استقبال از غزل « شباهنگ او » است .