تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 500

مساهمون:

ص٥٠٠
سايهء امن كساى تو مرا بر سر بس * تا پناهم دهد از وحشت عريانىها چشم تو لايحهء روشن آغاز بهار * طرح لبخند تو پايان پريشانىها

نىنامه

خوشا از دل ، غم اشكى فشاندن * به آبى آتش دل را نشاندن خوشا زان عشقبازان ياد كردن * زبان را زخمهء فرياد كردن خوشا از نى ، خوشا از سر سرودن * خوشا نىنامه‌اى ديگر سرودن نواى نى نوايى آتشين است * بگو از سر بگيرد دلنشين است نواى نى نواى بىنوايى است * هواى ناله‌هايش ، نينوايى است نواى نى دواى هر دل تنگ * شفاى خواب گل ، بيمارى سنگ قلم تصوير جانكاهى است از نى * عَلَم ، تمثيل كوتاهى است از نى خدا چون دست بر لوح و قلم زد * سر او را به خطّ نى رقم زد دل نى ناله‌ها دارد از آن روز * از آن روز است نى را ناله پرسوز چه رفت آن روز در انديشهء نى * كه اين‌سان شد پريشان بيشهء نى سرى سرمست شور و بىقرارى * چو مجنون در هواى نىسوارى پر از عشق نيستان سينهء او * غم غربت ، غم ديرينهء او دلش را با غريبى ، آشنايى است * به هم اعضاى او وصل از جدايى است سرش بر نى ، تنش در قعر گودال * ادب را گه الف گرديد ، گه دال ره نى پيچ و خم بسيار دارد * نوايش زير و بم بسيار دارد سرى بر نيزه‌اى منزل به منزل * به همراهش هزاران كاروان دل چگونه پا ز گل بردارد اشتر * كه با خود بارى از سر دارد اشتر ؟ گران بارى به محمل بود بر نى * نه از سر ، بارى از دل بود بر نى چو از جان پيش پاى عشق سر داد * سرش بر نى ، نواى عشق سرداد به روى نيزه و شيرين زبانى ! * عجب نبود ز نى شكّرفشانى