سايهء امن كساى تو مرا بر سر بس * تا پناهم دهد از وحشت عريانىها
چشم تو لايحهء روشن آغاز بهار * طرح لبخند تو پايان پريشانىها
نىنامه
خوشا از دل ، غم اشكى فشاندن * به آبى آتش دل را نشاندن
خوشا زان عشقبازان ياد كردن * زبان را زخمهء فرياد كردن
خوشا از نى ، خوشا از سر سرودن * خوشا نىنامهاى ديگر سرودن
نواى نى نوايى آتشين است * بگو از سر بگيرد دلنشين است
نواى نى نواى بىنوايى است * هواى نالههايش ، نينوايى است
نواى نى دواى هر دل تنگ * شفاى خواب گل ، بيمارى سنگ
قلم تصوير جانكاهى است از نى * عَلَم ، تمثيل كوتاهى است از نى
خدا چون دست بر لوح و قلم زد * سر او را به خطّ نى رقم زد
دل نى نالهها دارد از آن روز * از آن روز است نى را ناله پرسوز
چه رفت آن روز در انديشهء نى * كه اينسان شد پريشان بيشهء نى
سرى سرمست شور و بىقرارى * چو مجنون در هواى نىسوارى
پر از عشق نيستان سينهء او * غم غربت ، غم ديرينهء او
دلش را با غريبى ، آشنايى است * به هم اعضاى او وصل از جدايى است
سرش بر نى ، تنش در قعر گودال * ادب را گه الف گرديد ، گه دال
ره نى پيچ و خم بسيار دارد * نوايش زير و بم بسيار دارد
سرى بر نيزهاى منزل به منزل * به همراهش هزاران كاروان دل
چگونه پا ز گل بردارد اشتر * كه با خود بارى از سر دارد اشتر ؟
گران بارى به محمل بود بر نى * نه از سر ، بارى از دل بود بر نى
چو از جان پيش پاى عشق سر داد * سرش بر نى ، نواى عشق سرداد
به روى نيزه و شيرين زبانى ! * عجب نبود ز نى شكّرفشانى