از نهفت آمد شما را در عيان * برنهفت آخر شود با جانتان
خوش دمى كز آتش درد است گرم * آهنين ستخوان از اين هُرم است نرم
در لهيب عشق درد آلوده جان * مىشود ققنوس ، مرغ جاودان
خوش دمى كز درد جان در آتشى * خوش كه ماند از تو جان بىغشى
خوش كه از هجران روى دوست شب * مى نياراميدهاى از سوز تب
خوش كه تا ميعادگاه روى دوست * همچنان جويى كه او در جستجوست
خوش كه در راه از زبان تيز خار * خون همىگريد دو پايت چشمهوار
خوش كه در فقر از غنا دم برزنى * غم كتاب صبر برهم برزنى
خوش بيفروزى شب غم را به سوز * خوش به سر آرى شب از هجران به روز
خوش به امّيدى كه بينى يار را * با مژه برگيرى از ره خار را
خوش شبى مستانه دست افشان و موى * خوش كه خلق از پى به تسخر ، كو به كوى
خوش كه دست افشان انا الحق در گذر * خون تكفيرت ، به سنگ آيد ز سر
خوش ز ترس گزمههاى شبپرست * زخم سنگينت ، به مرهم ، كس نبست
خوش كه از طفلان كويت سنگبار * خوش به جرم عشق كشتن سنگسار
خوش تب مى آنچنان گيرد ، كه يار * از ميان بر دوشت آرد ، بر كنار
خوش رسن بر گردن آرندت كه دوش * مست در مسجد برفتستى ز هوش
خوش به پا دارند ، ديوان قضا * خوش كه روشن گردد آنجا « ما مضى »
خوش كه از فرياد چاوشان تو را * خلق گرد آيند ، پرسنده چرا ؟
خوش بپرسد قاضىات هان كيستى ؟ * خوش بگويى : جز انا الحق نيستى
خوش بپرسد : مستى و مسجد چه بود ؟ * خوش بگويى هوشيار آنجا نبود
خوش كه حكم آيد كه بر دارت كنند * خوش به هنگامى كه آزارت كنند
خوش به ميدانها كشانندت كه اين * نافى وحى آمد و طاغى دين
خوش برآرندت زبان از كام عشق * خوش بيفتد طاس نام از بام عشق
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 43
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٤٣