تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١
ديروز يكى باهم و امروز جداييم * تو پاك‌تر از نورى و من گردتر از گرد اى سانحهء مهر و وفا اين دل غمگين * بعد تو ره خويش در اين حادثه گم كرد من سوختم از هجر تو و هيچ نشانى * جز عكس رُخت داغ مرا تازه نمىكرد يا اينكه مرا همره خود يار سفر كن * يا تا نفسى با نفسم هست تو برگرد

در راه تو

آن شب ميان آيينهء اشك ، چشمان دل‌فريب تو ديدم * آن شب به جاى بغض گلويم ، تا سينه پيرهن بدرديم آن شب به يادگار رخ تو ، بر صفحهء سپيد دل خويش * با خون ديده رنگ لبت را ، روى گونه‌هام كشيدم گفتند ناصحان كه من از تو ، دل بركنم به غير ببندم * امّا خلاف گفته دلم را ، جز تو و هرچه بود بريدم آخر چه شام‌ها كه شوق ديدار تو به خواب نرفتم * امّا چو خواب روى تو ديدم ، آسيمه سر ز خواب پريدم من بهر ديدن گل رويت ز هرچه بود و هست گذشتم * راندى مرا ز خويشتن امّا ، من سايه‌وار با تو دويدم در راه عشقت اى گل خوش‌بو ، چه رنج‌ها كه بر تن من رفت * در راه وصلت اى همهء عمر ، چه حرف‌ها كه من نشنيدم بگذشت سال‌ها و ليكن ، مهرت هنوز در دل من هست * هرچند از تو سنگدل ، من يك كور سو اميد نديدم راهى كه من به‌سوى تو بردم با لحظه لحظه زندگىام بود * آخر ز بعد اين همه سختى فرجام عمر خويش بديدم