از دهان شكوفهها خيزد * « العطش » تا به كهكشان امروز
گلوىِ اصغر به خون خفته * مىزند خنده بر سنان امروز
شد لب خشك نينوا ، سيراب * ريخته تشنه بس در آن امروز
دست و پا در ميان خون مىزد * تشنهلب ، اكبر جوان امروز
خورد تيرى ز تركش تقدير * بين آن ابروى كمان امروز
گشته گلگون ز شرم ، روى شفق * از چنين جور بيكران امروز
سرو آزاد بوستان وفا * از پى اب شد روان امروز
گوئيا صبح روز وعده دميد * شد اسير سكون زمان امروز
« آتش » از غصّه گشت خاكستر * كرد پس ناله و فغان امروز
بر سر نيزهى ستم خنديد * سر خورشيد خاوران امروز
خيمهگاه گل از شرار ستم * شعلهور گشته ناگهان امروز
دستش از تن جدا به تيغ جفا * گشت در راه امتحان امروز
شب اين غم سحر نمىگردد * زده بر گلستان خزان امروز
در فضا بوى گريه پيچيده * ز اشك چون سيل مردمان امروز
از درون خيام لاله و گل * مىرسد بانگ « الامان » امروز
رخت از مسلخ وفا عبّاس * برده تا فلك الامكان امروز
باشد آلوده نزد اهل خرد * زين ستم دامن جهان امروز
بوى كوى عشق
وقتى كنار حجلهء شب مهر مىرسيد * دنبال او نگاهِ من از غصّه مىدويد
مىچيدم از فلك گلِ صدها ستاره را * دستم اگر به شاخهء مهتاب مىرسيد
خون هزار لالهء گلگون ز چشم من * گويى شبِ جدايى خورشيد مىچكيد
تنها كه مىشدم همه جا گريهخيز بود * خار غمت به ساقهء هر لحظه مىدميد
بىاعتنا ز كوچهء اندوه من گذشت * پيك سحر ، صداى مرا گرچه مىشنيد