مهدى است قطب ما كه همه عالم * بر سروريش منتظر از جان است
اى مهدى نجات ده امّت * بازآ كه وقت آمدن الآن است
خاندان علم « 1 »
سر دهم بعد بسمله حمدش * شكر او واجب عيان باشد
يادش از عشق مىبرد ذرّه * سوى درّه چو كهكشان باشد
دايره كائنات سرگردان * از مكان تا به لامكان باشد
مست عشق الستىاش آدم * از بلى گفتنش زبان باشد
حمد و تسبيح ربّى الأعلى * از زمين تا به آسمان باشد
ما كجا شكر از اعمَلُوا به كجا * آل داود را نشان باشد
دم زنم از سلام بر خاتم * تا به مهدى كه روح و جان باشد
برقعى ، خاندان علم زِ قُم * باقرش از پدر نشان باشد
آمده معجزه ز كلكش هان * زندهدار سخنوران باشد
قم ز موسى مبرقع است منير * برقعى هم ز خاندان باشد
روشنىبخش محفل ادب است * بر معارف ز چيرگان باشد
برده با ذكر ، دست سوى خدا * تير آهش ، به آسمان باشد
راه صدساله را به دهساله * طى نموده چو از مهان باشد
قاف تا قاف هر سخنور را * بىنشان ، برده در نشان باشد
عهد او را خدا بهجا آرد * زين اثر زنده شاعران باشد
ياد او هم به صنعت توشيح * نظم « اشراق » جاودان باشد
هامش
( 1 ) - اين شعر موشّح را شاعر از راه لطف و عنايتى كه به نگارنده كتاب دارند سروده است .