آيين اشراق
آيين من نيايش يزدان است * در بام و شام خواندن قرآن است
الهام شعر من همه از عرش است * كنز خفىّ حضرت سبحان است
بر خرمن معارف روحانى * بردى زدم كه ريشهء عرفان است
خواهى كه پىبرى تو پژوهنده * اشراق ناب نادر ديّان است
برگير با رياضت اشراقى * فهم هرآنچه بر همه پنهان است
درياب سوژههاى تر و تازه * از ذرّه ذرّهاى كه به كيهان است
بنشين درون زورق فكرتزا * طىّ كن بحار عشق كه در جان است
زين سيرم و سلوك بجو عارف * گر در تو عشق محور ايمان است
فطرت بجوى و باش تو فطرت جو * از مبدئى كه اصل تو از آن است
گر خورده طينتى ز على دارى * يارى ز تو ، به جمع يتيمان است
در سفرههاى شهر فراموشان * نه چيز ديگرى ، كه فقط نان است
هرجا بلند نالهء مظلوم است * هر جاى مستمندى و نالان است
هر گوشهاى كه دخمه بنامندش * تنهاى رنجديده و عريان است
بيمار هست ، دكتر و دارو نيست * نشتر به جاى دارو و درمان است
از حنجرى كه حقّ بزند بيرون * صد خنجرش به حنجر گويان است
اهل سخن ، ادب ، همه در بندند * پر از وجودشان همه زندان است
هر عارفى كه دم ز عدالت زد * ار تازيانه خورد ز سُتخوان است
القصّه زين فجائع روزافزون * در هركجا زبانزد ياران است
هر سوى حاكمى بنمايد حكم * در زور و زر نهفته گريبان است
قاضى ، قضاوتش همه از پول است * مظلوم ، زير چكمهء دربان است
بگرفته ظلم و جور همه كيهان * ظلمتكده حضيضهء ايران است
« اشراق » گفته حقّ وهمى گويد * گر بر سرش گلوله چو باران است