تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧

آيين اشراق

آيين من نيايش يزدان است * در بام و شام خواندن قرآن است الهام شعر من همه از عرش است * كنز خفىّ حضرت سبحان است بر خرمن معارف روحانى * بردى زدم كه ريشهء عرفان است خواهى كه پىبرى تو پژوهنده * اشراق ناب نادر ديّان است برگير با رياضت اشراقى * فهم هرآنچه بر همه پنهان است درياب سوژه‌هاى تر و تازه * از ذرّه ذرّه‌اى كه به كيهان است بنشين درون زورق فكرت‌زا * طىّ كن بحار عشق كه در جان است زين سيرم و سلوك بجو عارف * گر در تو عشق محور ايمان است فطرت بجوى و باش تو فطرت جو * از مبدئى كه اصل تو از آن است گر خورده طينتى ز على دارى * يارى ز تو ، به جمع يتيمان است در سفره‌هاى شهر فراموشان * نه چيز ديگرى ، كه فقط نان است هرجا بلند نالهء مظلوم است * هر جاى مستمندى و نالان است هر گوشه‌اى كه دخمه بنامندش * تن‌هاى رنجديده و عريان است بيمار هست ، دكتر و دارو نيست * نشتر به جاى دارو و درمان است از حنجرى كه حقّ بزند بيرون * صد خنجرش به حنجر گويان است اهل سخن ، ادب ، همه در بندند * پر از وجودشان همه زندان است هر عارفى كه دم ز عدالت زد * ار تازيانه خورد ز سُتخوان است القصّه زين فجائع روزافزون * در هركجا زبانزد ياران است هر سوى حاكمى بنمايد حكم * در زور و زر نهفته گريبان است قاضى ، قضاوتش همه از پول است * مظلوم ، زير چكمهء دربان است بگرفته ظلم و جور همه كيهان * ظلمتكده حضيضهء ايران است « اشراق » گفته حقّ وهمى گويد * گر بر سرش گلوله چو باران است