تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
« اسود » نقيب درد كشان زمانه * از پا فكنده غصّه و رنج خمارىام

مزهء زن

نوعروسى ، جميله‌اى خوش‌خوى * گفت با عشوه اين سخن با شوى اى سراپا تجسّم احساس ! * نيست وصف تو را مثال و قياس زين همه شور و عشق و جذبه و حال * حال دارم ، يكى گزيده سؤال گر به من ، با دلايل متقن * كه چگونه است طعم و مزّهء زن گفتش اى مهوش خجسته خصال ! * اى سراپاى عشق و غنج و دلال ! جز خيال و گمان و نقل مقال * نيست چيزى به چنته وصف الحال از بزرگان بخرد و آگاه * اين‌چنين آمده است در افواه تا گِل زن سرشته شد ز نهاد * مزّه‌اش گشته جامع اضداد آنچه آيد نظر از اين مضمون * هست در خُلق و خوى زن مكنون گاه شور است و ترش و گاهى گَس * گاه تلخ است و تند و گاه ملس گاه مطبوع و چرب و شيرين است * آفت عقل و رهزن دين است گاه سكر آورد به مثل شراب * گه كند خانه را چو سيل خراب گفتم اين نكته‌ها به وجه حَسن * تا كنى كشف رمز مزّهء زن خلق زن ، طعم زن كند تدوين * اين حقيقت عيان بود به يقين عفّت و پاكى و لب خندان * طعم زن را كند دوصد چندان آنچه رونق‌فزاى انجمن است * عفّت و عصمت و وقار زن است پاك‌دامن زن خجسته خصال * مىكشد مرد را به‌سوى كمال زن خوش‌خوى بذله گوى فطن * گلخن خانه را كند گلشن بشنو اين نكتهء پسنديده * شوخ طبعى مكن نسنجيده بر حذر باش از ولنگارى * « غنچه را خنده كرد با زارى » بين محجوبى و تُرُش‌رويى * فرق باشد به هر سر مويى