« اسود » نقيب درد كشان زمانه * از پا فكنده غصّه و رنج خمارىام
مزهء زن
نوعروسى ، جميلهاى خوشخوى * گفت با عشوه اين سخن با شوى
اى سراپا تجسّم احساس ! * نيست وصف تو را مثال و قياس
زين همه شور و عشق و جذبه و حال * حال دارم ، يكى گزيده سؤال
گر به من ، با دلايل متقن * كه چگونه است طعم و مزّهء زن
گفتش اى مهوش خجسته خصال ! * اى سراپاى عشق و غنج و دلال !
جز خيال و گمان و نقل مقال * نيست چيزى به چنته وصف الحال
از بزرگان بخرد و آگاه * اينچنين آمده است در افواه
تا گِل زن سرشته شد ز نهاد * مزّهاش گشته جامع اضداد
آنچه آيد نظر از اين مضمون * هست در خُلق و خوى زن مكنون
گاه شور است و ترش و گاهى گَس * گاه تلخ است و تند و گاه ملس
گاه مطبوع و چرب و شيرين است * آفت عقل و رهزن دين است
گاه سكر آورد به مثل شراب * گه كند خانه را چو سيل خراب
گفتم اين نكتهها به وجه حَسن * تا كنى كشف رمز مزّهء زن
خلق زن ، طعم زن كند تدوين * اين حقيقت عيان بود به يقين
عفّت و پاكى و لب خندان * طعم زن را كند دوصد چندان
آنچه رونقفزاى انجمن است * عفّت و عصمت و وقار زن است
پاكدامن زن خجسته خصال * مىكشد مرد را بهسوى كمال
زن خوشخوى بذله گوى فطن * گلخن خانه را كند گلشن
بشنو اين نكتهء پسنديده * شوخ طبعى مكن نسنجيده
بر حذر باش از ولنگارى * « غنچه را خنده كرد با زارى »
بين محجوبى و تُرُشرويى * فرق باشد به هر سر مويى