شب عاشق
شب است و ماهتاب عالم افروز * بتابد كمكم از لاى چناران
صفاى ماهتاب و عشق جانسوز * صفابخش شب شبزندهداران
* * *
سكوت شبشكن شد نالهء آب * نواى مرغ شب شد همدم او
در اين بزمى كه دارد باغ و مهتاب * خدايا ! آن گل نورستهام كو ؟
* * *
به ياد او كنم شبزندهدارى * كه يادش روحبخش جسم و جان است
چه سازد غير اشك و آه و زارى * چو من مرغى كه دور از آشيان است
* * *
نسيم صبحدم با خنده گفتا : * كه اى عاشق تو را اين نالهها چيست
بگفتم ، غافل از شوريده دلها * مرا اين لذّتى از زندگانى است
* * *
به ناگه اين ندا آمد به گوشم * « چه خوش بىمهربانى هر دوسر بى » « 1 »
سزاوار است پندش در نيوشم * « كه يك سر مهربانى دردسر بى »
* * *
خريدارم ، خريدارم ، خريدار * هميشه لذّت دردسرش را
منم سوداگر اين كهنه بازار * كه تا جويم زمانى گوهرش را
پيغام حسين
امروز جهان تشنهء پيغام حسين است * بر تارك عالم همه جا نام حسين است
آن قصّه كه شد از غم آن پشت فلك خم * بىشبهه توان گفت كه آلام حسين است
هامش
( 1 ) - دو مصراع از باباطاهر عريان است .