آن تازهجوانى كه بياموخت جهان را * آيين وفا ، اكبر ناكام حسين است
شامى كه در او چهرهء خورشيد حقيقت * بنمود ، افول ابدى ، شام حسين است
گوى شرف و عزّت و آزادى و مردى * در عرصهء چوگان جهان رام حسين است
بهبه ! كه چه زيباست به تن رَخت شهادت * اين جامه فقط در خور اندام حسين است
خونى كه بشد زينت اندام شهيدان * بر ذمّهء ابناى بشر وام حسين است
هركس كه در اين باغ نهالى بنشاند * سوگند به حقّ ، همره و همگام حسين است
پيروزى مردان خدا را بكند لمس * آن ديده كه ناظر به سرانجام حسين است
اقتراح از اقتراح
شرمم كُشد كه بىتو نفس مىكشم هنوز * تا زندهام بس است همين شرمسارىام
بنگر تو اى ستاره به شبزندهدارىام * از اختران ديده ببين بىقرارىام
از پا فكند غصّه و رنج خمارىام * يارى كجاست تا بشتابد به يارىام
منعم مكن كه سائل ميخانه گشتهام * آگه نهاى ز خاطرهى مىگسارىام
نايم ز ناله نى شد و نى طاقتم دگر * در دخمهى حصار تن خود حصارىام
روزى خجسته از قفس تن رها شدم * در آرزوى پر زدن اين قنارىام
شمع وجود سوخت به شولاى قمر شب * در انتظار يك ؟ ؟ ؟ زرنگارىام
اميد مژده مىدهد از روز وصل يار * در پاس آه و ناله و حرمان و زارىام
منعم رقيب مىكند از صبر و انتظار * خندد به اشك چشم و به طرفه عيارىام
شايد ز لعل نوش لبش ساغرى كشم * پايان دهد هلال رخش روزهدارىام
آمد بهار و از گل نرگس خبر نشد * تا بشكفد به باغ دل بىقرارىام
گردد ز هُرم صبر ، يخ انتظار ذوب * روزى رسد ز راه طلوع بهارىام
بر من بخوان سرود وفا با نواى نى * تا كى به كوى جامهدران ره سپارىام
سوگند مىخورم به جمال جميل دوست * در قاف عشق شهره شود سربدارىام
در اقتراح شعر ؟ ؟ ؟ اين سروده شد * ور نه گدا كجا و سر « شهريارى » ام