تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
آن تازه‌جوانى كه بياموخت جهان را * آيين وفا ، اكبر ناكام حسين است شامى كه در او چهرهء خورشيد حقيقت * بنمود ، افول ابدى ، شام حسين است گوى شرف و عزّت و آزادى و مردى * در عرصهء چوگان جهان رام حسين است به‌به ! كه چه زيباست به تن رَخت شهادت * اين جامه فقط در خور اندام حسين است خونى كه بشد زينت اندام شهيدان * بر ذمّهء ابناى بشر وام حسين است هركس كه در اين باغ نهالى بنشاند * سوگند به حقّ ، همره و همگام حسين است پيروزى مردان خدا را بكند لمس * آن ديده كه ناظر به سرانجام حسين است

اقتراح از اقتراح

شرمم كُشد كه بىتو نفس مىكشم هنوز * تا زنده‌ام بس است همين شرمسارىام بنگر تو اى ستاره به شب‌زنده‌دارىام * از اختران ديده ببين بىقرارىام از پا فكند غصّه و رنج خمارىام * يارى كجاست تا بشتابد به يارىام منعم مكن كه سائل ميخانه گشته‌ام * آگه نه‌اى ز خاطره‌ى مىگسارىام نايم ز ناله نى شد و نى طاقتم دگر * در دخمه‌ى حصار تن خود حصارىام روزى خجسته از قفس تن رها شدم * در آرزوى پر زدن اين قنارىام شمع وجود سوخت به شولاى قمر شب * در انتظار يك ؟ ؟ ؟ زرنگارىام اميد مژده مىدهد از روز وصل يار * در پاس آه و ناله و حرمان و زارىام منعم رقيب مىكند از صبر و انتظار * خندد به اشك چشم و به طرفه عيارىام شايد ز لعل نوش لبش ساغرى كشم * پايان دهد هلال رخش روزه‌دارىام آمد بهار و از گل نرگس خبر نشد * تا بشكفد به باغ دل بىقرارىام گردد ز هُرم صبر ، يخ انتظار ذوب * روزى رسد ز راه طلوع بهارىام بر من بخوان سرود وفا با نواى نى * تا كى به كوى جامه‌دران ره سپارىام سوگند مىخورم به جمال جميل دوست * در قاف عشق شهره شود سربدارىام در اقتراح شعر ؟ ؟ ؟ اين سروده شد * ور نه گدا كجا و سر « شهريارى » ام
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 271 | سيد محمد باقر برقعى