تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 225

مساهمون:

ص٢٢٥
خلق چو مرغابيان ، زاده زِ درياى جان * كى كند اينجا مُقام ، مرغ كز آن بحر خاست ؟
( مولانا )

راه دل

راهِ دل ، راهِ عشق و جنون است * وادىِ درد و درياىِ خونست راهِ دل ، بيشهء شير گيران * پاىِ خونين و خارِ مُغيلان راهِ دل ، راهِ از خويش مردن * در طريقِ طلب پا فشردن راهِ كشتىنشينانِ دل پاك * راهِ درياسپارانِ بىباك كشتىِ جان به توفان سپردن * با حريفانِ غم ، باده خوردن در شبستانِ غربت خزيدن * از همه آرزوها بُريدن راهِ دل ، راهِ دل كندن از دوست * راهِ دل ، قصّهء پيچشِ موست ! گر كه پايت بدين ره درآيد * هر نَفَس ماتمى تازه زايد تا نلرزانَد از بُن روانَت * تا نپاشد زِ هم آشيانت تا كه نام و نشانت نگيرد * تا توان و امانَت نگيرد تا نسازد تُرا از هَوَس پاك * تا نسوزد ترا جسمِ غمناك در غم آبادِ دنيا اسيرى * بستهء اين جهانِ حقيرى جادوىِ نام و جاهَت فريبَد * شوكتِ بارگاهَت فريبد غمزهء گل‌رُخانِ دل‌آزار * همچو خارت خلد در دل زار تابِ صبر و صبورى ندارى * طاقتِ رنجِ دورى ندارى غير خويشت هوايى به سر نيست * از غمِ ديگرانَت خبر نيست بستهء بندِ زندانِ خويشى * بىخبر از جهانِ پريشى اندرين راهِ پُربيم و غمناك * همچو مُرغى شكيبا و چالاك من پرستوىِ پوينده بودم * چشمه‌اى گرم و جوينده بودم