تخطي إلى المحتوى الرئيسي

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
چشمِ تارم خطِ تو روشن كرد * خانه‌ام رشكِ باغ و گلشن كرد بَه‌بَه ! از اين قلم وز اين نامه * شكّر از نى گرفته آن خامه خواندم اشعارت ، آفرين گفتم * با خودم در دل اين‌چنين گفتم شعرِ نابى ز شاعرى حسّاس * ده زبان عشق و يك جهان احساس پاى تا سر محبّت و لبخند * دست‌پروردِ دامنِ الوند خود نرفتم هنوز از يادش * گوش جانم شنيد فريادش گر بپرسى ز حال و از روزم * خسته جانى به داغ جان سوزم پيچ در پيچ و پوچ در پوچم * بر لب گور و در پىِ كوچم خشمگين ، تنگدل ز جان توزى * بسته درها به رويم از روزى يا كه آماجِ طعنِ خويشانم * يا چو زلف بتان پريشانم نه دگر همدمى ، نه همرازى * نه نوايى ز مرغ شيرازى از « حميدى » « 1 » كه بود استادم * خود چه گويم كه داده بر بادم بيش از اين حالِ خود نمىدانم * هرچه گفتم ، هزار چندانم نيمه بگذارم اين حكايت را * بس كنم شكوه و شكايت را « فِرى » آن همسر و هم‌آوازم * جان شيرين نكته پردازم ياد تو دارد اين پرىپيكر * دوخته چشم خويشتن بر در تا مگر باز از درآيد باز * آنكه بوده است با دلش دمساز از « رضا » « 2 » آن رفيق عهد كهن * آن اديبِ هنرشناس سخن گويمت گرچه خود نمىگويد * از زمين و زمان تو را جويد جمعِ ما بىتو بىصفا گشته * دوست با دوست بىوفا گشته برده از ياد مهربانىها * داده بر باد هم‌زبانىها گرچه دورى ز ما و ما دوريم * گرچه ما زنده‌ايم و در گوريم گرچه آنجا غريب و تنهايى * گرچه ما بىتو و تو بىمايى مرغ دستان سراى من ، آزاد * باش در باغ‌هاى غربت شاد
هامش
( 1 ) - منظور ، دكتر مهدى حميدى شيرازى ، شاعر و استاد دانشگاه مىباشد . ( 2 ) - آقاى رضا ايزدى ، نويسنده و فرهنگى همدانى .