نپاييدى لحظهاى را ، كه را پويى ، راه پيكار * به كيوى پايبندى ، به مژگان ديده دوزى
ز درياى چشمهايت ، توان جستن با نگاهى * از اشراق شرق ، رازى ، از اعماق شب ، رموزى
تو را جان بىزوالى مرا درد باشكوهى * تو را صبح بىغروبى مرا آه سينهسوزى
آبى اشراق
سكر نگاه تراست ، خواب به دنبال * چشمانت را ، دو آفتاب به دنبال
چشم تو ، اين فصلهاى آبى اشراق * مستى ، در پيش داشت ، خواب به دنبال
وقتى مىرفت تا به مرز جدايى * ريختم او را ز ديده آب به دنبال
عشق تو ، ما را فريب بود ، و فسون بود * ديدهام اين آب را ، سراب به دنبال
راه برد تا مگر به مخمل زلفت * داشت شب از شوق ، ماهتاب به دنبال
ياد شبى كز صداى پاى من و او * شور به ره بود و اضطراب به دنبال
مىشدم از دست در عبور نگاهش * گفتى دارد مگر شراب به دنبال