در كسب كمال و راه تحقيق * در عمر دقيقهاى نياسود
در راه تتبّع سخن نيز * جان و تن خويشتن بفرسود
گر شعر و ادب گرفت جانى * در پرتو رهبرى او بود
در مرتبهء سخنسرايى * خوشبو كه سر بر آسمان سود
گر قدرِ وِرا زمانه نشناخت * او بود ز كار خويش خوشنود
تا از ادب و خرد نشان است * آثار وحيد جاودان است
اى محور دانش و فضائل * خون گريه كنم من از غمت زار
در سوك تو اى مهين سخنور * در بند غمم همى گرفتار
تنها نه منم به رنج و اندوه * در رنج و غماند جمله اخيار
در مرگ تو نظم و نثر يكسر * از دست بداد وزن و مقدار
هرجا كه اديب و نكتهسنجيست * آثار تو را بود خريدار
چون سعدى و مولوى و جامى * جاويد شدى به نيكنامى
گوهر مراد
كو قدرتى كه عشق تو از سر به در كنم * يا طاقتى كه صبر از اين بيشتر كنم
خون جگر ز هجر رخت مىخورم به روز * شب را در آرزوى وصالت سحر كنم
ز انديشه وصال تو اى گلبن نشاط * شور و نوا چو بلبل شوريده سر كنم
در كوى تو مقيم شدن كار مشكلىست * يكچند از ديار تو بايد سفر كنم
دورى ز كوى تو بود امكانپذير ليك * فكر تو را چگونه من از سر بدركنم
بىحس شود دو پايم و قلبم زند ز شوق * هروقت كز برابر رويت گذر كنم
گر گوهر مراد نيايد به كف « نسيم » * كاخ وجود يكسره زير و زبر كنم
رباعى
با مردم آزاده صفا بايد كرد * دنبالهء ناكسان رها بايد كرد
در راه حقيقت و كمال مطلوب * پروانهصفت خويش فدا بايد كرد