تلاش خاطر
خوشا نشاط جوانى و عشق و سرمستى * خبر نداشتن از رنج عالم هستى
به تنگ آمدم الحق ز سختگيرى عقل * خوشا نشاط جوانى و عشق و سرمستى
خراب بمب اتم باد آن محيط پليد * كه كس نيافت بلندى در آخر از پستى
به دست خالى ما طعنه زد حريفى و گفت * ز پاكدامنى آخر چه طرف بربستى
بيار باده كه از خون بينوا خوردن * هزار بار مرا خوشتر اين تهيدستى
بلاى خاطر آزاده جز طمع نبود * اگر ز دام طمع جستى از بلا رستى
تو عهد كردهاى اى دل كه باوفا باشى * چه سرفرازى از اين به كه عهد بشكستى
به بندوبست حريفان شهر همدستاند * ببين چگونه به ما مىزنند يكدستى
افسانهء دل
سوداى عشق ، عاقل و ديوانه سوخته * در اين شراره محرم و بيگانه سوخته
رندى كشيده آهى و از برق آه او * يكنيمه بيش دوش ز ميخانه سوخته
ساقى ز هوش رفته و پيمانه ريخته * خاموش شمع گشته و پروانه سوخته
خال تو آفت دل ما شد به روى تو * تأثير آه ماست كه اين دانه سوخته
در بوستان زندگى از آه آتشين * من آن پرندهام كه مرا لانه سوخته
دانى كه باده بهر چه سوزد گلوى تو * بر حال عاشقان دل پيمانه سوخته
افسانهء دل است چو اين قصّه لاجرم * دلها به سوزناكى افسانه سوخته