نشان از صخرهء ساحل نجستم * به هر جانب كه رو كردم ، دريغا
به چشم خستهام هرگز نتابيد * فروغ شعلهء فانوس دريا
* * ميان ظلمت و خاموشى يأس * منم آن زورق بشكسته پارو
ره ساحل نمىجويم كه توفان * به من ره بسته در دريا ز هر سو
كبوتر غمگين
من آن كبوتر آزاد دشتها بودم * كه بر فراز سرم ، ابر سايهگستر بود
غمى نبود ، كه از دل برد قرارم را * چرا كه پهنهء صحرا ، نشاطپرور بود
* * به گاه حملهء باران ، پناه مىبردم * به زير سايه چتر شكوفههاى بهار
ز بيم فتنهء دشمن ، تنم نمىلرزيد * كه بود ، ايمن از اين فتنه خلوت كهسار
* * به بام كلبهء دهقان پير مىخواندم * سرود دلكش و رؤيايى بهاران را
ز اوج قلّهء پرواز خويش مىديدم * نوار حاشيه رنگين جويباران را
* * فضاى روشن صحراى خواب رفته مرا * چو مست نيمهشب از خويشتن خبر مىكرد
چو موج دلهرهانگيز آبهاى كبود * بر آشيانهء من ، باد شب گذر مىكرد
* * به گرد من ز نواى كبوتران سپيد * حصار شوق و نشاط و اميد بر پا بود
دلم چو لانهء مرغان نغمهخوان بهار * پر از ترانهء موزون آرزوها بود
* * كنون به جنگل تنهايىام ، ره افتادهست * به خيره مىنگرم ، كام ترس بارش را
شدم كبوتر غمگين و تك پرى كه گرفت * نهيب باد خزان ، شادى بهارش را