پرتو رؤيايى جمال تو افتاد * باز بهارا در آبگينهء آفاق
ديد ، شكوه تو را در آينهء صبح * ديدهء شبزندهدار عاشق مشتاق
* * باز بهارا ، به آب چشمهء كوهى * خندهزنان پيكر برهنه سپردى
باز به همراه آبهاى كفآلود * لب ، به لب جويبار تشنه فشردى
* * باز چو پروانههاى عاشق و سرمست * بوسه زدى بر دهان غنچهء طناز
ماند بر اين دل سياه خاك تبانگيز * از تو نشان بنفشههاى فسونساز
* * ليك ، بهارا به دشت سينهء من نيست * از تو نشانى ، به غير لاله افسوس
آه ، كه چون مىدمد بنفشه از اين خاك * مىشكفد در وجود من گل كابوس
زورق سرگردان
منم آن زورق پارو شكسته ! * اسير چنگ وحشتزاى توفان
در اين درياى پرموج كفآلود * نمىبينم بجز گرداب لغزان
* * بتن مىكوبدم ، با خشم و كينه * ز هر سو ، موج وحشى ، تازيانه
به گوشم غرّش توفان دريا * نهيب آرد ، نهيبى جاودانه
* * ز وحشت سينهء امواج مغرور * به مشت خسته مىكوبم دمادم
نمىبلعد مرا ، يكباره گرداب * كه تا جانم ، رها گردد از اين غم
* * به روى آبهاى سرد و تيره * مرا ، آنجا كه خواهد مىكشد باد
ز فريادم كسى آگه نگردد * برآرم گر ز قعر سينه فرياد
* * بسا ، در حين يأس و نااميدى * به خود گفتم كه دريا بيكران نيست
به ساحل مىگشايم ره ، كه هرگز * خروش باد و توفان جاودان نيست