دختر آرزو
اى دختر برهنهء خندان آرزو * جاى تو جاودانه در آغوش فكرهاست
با من تو راست الفت ديرينهاى ، اگر * سر مىنهى به سينهء انديشهام رواست
* * تا بنگرم بهار تنت بىشكوفه نيست * ره بردهاى به خلوت باغ خيال من
دور از فروغ ديدهء شوقآفرين تو * سرمىكشد بهسوى سياهى ملال من
* * بىپرده در كرشمهء رقص تو بارها * نور و جلاى شعلهء فانوس ديدهام
در پيچوتاب وسوسهانگيز قامتت * ناز و غرور جلوهء طاوس ديدهام
* * سر مىنهم به سينهء همچون حرير تو * وقتى شراب بوسه ز جام لبت چشم
گاه از حرير زلف تو بر چهرهء خيال * چون روى بانوان حرم ، پرده مىكشم
* * جام دلم ز بادهء مهرت تهى مباد * اى دختر برهنهء خندان آرزو
هرگز مباد در سر من شور زندگى * آنگه كه نيست فكر مرا با تو گفتگو
كابوس بهار
باز بهارا ، ز خاك تيرهء اين دشت * رستى و چون لالهء سپيد شكفتى
چهرهء چركين و پرملال زمين را * در پس گلبرگهاى خنده نهفتى
* * باز به خلوتسراى بيشهء خاموش * زمزمهء دلكش نسيم تو پيچيد
باز به آهنگ بادهاى طربخيز * دختر گل در حريم باغ تو رقصيد
* * باز بهارا ، در آشيانهء مرغان * نغمهء شاد تو ، شور و ولوله افكند
زلف تو با دست باد ، در دل صحرا * عطر فضاگستر شكوفه پراكند
* *