خام و ناقابل من در خدمت آرمانهاى سياسىام بوده است . از هجدهسالگى وارد حزب ايران شدم و در نوزدهسالگى عضو هيئت تحريريهء روزنامهء گيلان ما ، ارگان ايالتى حزب ايران در گيلان بودم كه تا قبل از كودتاى 28 مرداد 1332 بهطور مرتب انتشار يافت و من مشتاقانه با آن همكارى مىكردم ، از به دو اشتغال به كار قضايى به ملاحظهء قانونى كه در زمان مصدق تصويب شد و قضات را از شركت در احزاب ممنوع كرد ، از حزب كناره گرفتم . تفنن ادبى من در مرحلهء دوم مربوط به دوران بازنشستگى است كه ( شاهد عهد شباب به خوابم آمد و پيرانه سر به عشق روزهاى جوانى بازگشتم ) و بين اين دو مرحله كمتر مجال مناسب براى پرداختن به شعر و ادب يافتم . »
پشتورو
بسا سكوت سرآغاز هاىهو گردد * مقعّر است محدّب چو پشتورو گردد
به هم در است غم و شادى و صعود و سقوط * به قدر آنچه فرازافكن فروگردد
ز آب صافتر و پاكتر نباشد ليك * گهى وسيله تطهير و گه وضو گردد
توان به مهر و مدارا نمود دشمن دوست * كه دوست نيز اگر ديد بد عدو گردد
اگر به خاك كشى دست مهر از سر لطف * چو تشنه بر لب آبى تو را سبو گردد
به يك قبيله سياه و سپيد منسوبند * سياهچشم ، زمانى سپيدمو گردد
چو نيك و زشت جهان نيز اعتبارى بود * بسا كه بد به نگاهى دگر نكو گردد
دلشكسته نبايد شكسته دارى باز * كه جامهء دل اگر پاره شد رفو گردد
رهاست آنكه در اين عرصه راه خويش شناخت * سزاست گر نشناسد به جستجو گردد
مهر و زندگى
مايه گيرد سرور و سور از مهر * نتوانيم زيست دور از مهر
در جهان بىنياز هرگز نيست * كس ز گهواره تا به گور از مهر
مهربانان چو سخت محرومند * باز يابند وجد و شور از مهر
سر جدا از تن اوفتد با زور * دل نگردد جدا به زور از مهر
شادمان زى كه شادمانى تو * از تو بر ما رسد چو نور از مهر