محبّت
نكويى كن كه خارستان به صورت لالهزار آيد * محبّت كن كه از اين ره هزاران گل به بار آيد
ز باغ مهربانى گر برويد لاله و سنبل * هزاران بلبل شوريده سوى لالهزار آيد
به پاييز ار بيفشانى دلا بذر محبّت را * بهار از خاك نيكويى برون گل از شمار آيد
به دست آور دل بشكسته را با حسن رفتارت * كه بر آن دل قرار رفته جانا برقرار آيد
ز بدخويى مكن كارى كه گلزار صفا گردد * تهى از لالههاى مهر و جايش شورهزار آيد
دلى را گر كه بخراشى به شمشير زبان بىشك * به جاى تاب و آرامش بر آن دل بس شرار آيد
هرآن كس جام زد از بادهء ريب و ريا اى دل * مى صدق و صفا اندر مذاقش ناگوار آيد
نيارد گر عمل واعظ به وعظ خود مدار اندُه * كه پش ميگساران در حساب او شرمسار آيد
من از شيخ ريايى بس ملول و تنگدل هستم * كه در ظاهر چنان و در خفا جامش به كار آيد
به ياد آر از شهيدان ره آزادگى « هاشم » * به گلزار وفادارى تو را هردم گذار آيد