به گوشت بارها با شوق بسيار * سخنها گفتهام ، امّا تو خاموش
نگه مىكردى و آرام ، آرام * به آواز دل من مىشدى گوش
* * چو زيبا كودكى مفتون اوهام * كه با افسانهء افسونگريها ،
شود خاموش و خوابآلود و آرام * فتد در دامن پاك پريها
* * سرت بر شانهء من بود و با ناز * نگاهت بهر من افسانه مىگفت
تو را مىخواهم از چشم سخنگوى * دلت مىگفت و لبهايت نمىگفت
* * لبت خاموش ، ليكن ديدگانت * چو رؤيايى پر از موج سخن بود
به خوابآلوده چشمان سياهت * فروغ عشق خوابآلود من بود
* * « تو را من دوست دارم ! » بار ديگر * شنيدى از من و با من نگفتى
نگاهت گفت و مىگفتم و ليكن * تو اى شيرين شورافكن نگفتى
* * چرا بستى لب شيرين ز گفتار ؟ * ز راز ديدگانت پردهء بردار
به آهنگى كه شورانگيز و دلجوست * بگو با من كه مىدارى مرا دوست
ساعت پنج
يك ساعت انتظار !
يك ساعت انتظار چو يك سال درد و رنج
سنگين ز درد بار !
قلبى طپد به سينه هراسان و نااميد اشكى دود ز ديده شتابان و بىقرار
تا در كدام ثانيه در پرتو نگاه
با لطف و دلبرى
يكباره چون پرى
« او » گردد آشكار