در تعلّق هر نيازى خواستم از بخت خويش * با دعاى نيمهشب از حىّ سبحان خواستم
در تسلّاى دل افراد ناكام و ضعيف * همچو لاله خويش را با قلب سوزان خواستم
روز سختى هيچكس غمخوار و يار ما نبود * من نمىدانم چرا اين مهر ياران خواستم
بهرهء ما از جهان جز رنج و ناكامى نبود * گرچه چون گل عالمى را شاد و خندان خواستم
از خدا غير از خدا ما را تمنّايى نبود * كز براى اين دل پردرد درمان خواستم
اى « وكيلى » هر زمان فيضى طلب كردم ز ابر * بر سرم آتش فرود آمد چو باران خواستم
نيازمندان
حاجت مردم همه از هر نظر * با نظر مهر و محبّت نگر
با همگان باش بسى مهربان * كار همه خلق به سامان رسان
باش به نزد همگى بردبار * تا كه شوى در دوجهان رستگار
خدمت مخلوق به جان كن قبول * كز تو شود رضا خدا و رسول
دور كن از درگه خود پاسبان * تا كه پناهنده نلرزد به جان
محضر خود كن ز محافظ تهى * تا مگر از رنج نكوهش رهى
به كه هرآنكو بود از كيش تو * فاش كند راز نهان پيش تو
باش تو با صلح و سلامت قرين * از سخن خلق مشو خشمگين
گر يكى از راه ادب گشت دور * حاكم آن به كه بماند صبور
حاجت مخلوق به نيكى برآر * تا شودت رحمت حق آشكار
حاجت آنان نشود گر روا * ور نشود دست تو مشكلگشا
به كه به يارى دل آنان به دست * رنجه شود گر دلى از غم شكست