اگر . . . !
سنگاب دشت بىكسى را گر نمىبود * كى در دل از مرگى توان سوزم غمى بود
اينجا ، كويرى تفته ، در بىانتهاييست * اى كاش اميدِ گُل نمى ، از شبنمى بود
پاى درنگم مانده در زنجير تقدير * كى جان و دل را ، حسرت بيش و كمى بود
دل هرگز از بيداد گردون خون نمىشد * گر از وفاى مهربانان مرهمى بود
من با « خط جورم » هميشه آشنايىست * كى مىفروشان را ، مى و جام جمى بود
در پيچوتاب راه عشق از پا فتادم * هرجا كشيدم سر ، سر نامحرمى بود
مرد هنر از داغ بىمهرى نمىمرد * گر « ظلمتآباد » شما را زمزمى بود
در كام تنهايى نمىمردم به غربت * گر اين دم آخر مرا ، دودودمى بود
من مىكشيدم ، با توانِ بازوى عشق * بر دوش هركس از عزيزان ماتمى بود
گرمِ نفس ، مشكل برآيد ديگر از ناى * خاموش شد بانگى كه در پيچ و خمى بود
در كوچهباغ عشق سر كردم چه شبها * آنجا كه ناى ناله در زير و بمى بود
شورى به پا مىكردم از نى ناى فرياد * گر اين سر پيرى شراب نم نمىبود
سوخته
من ، از غروب شبى بىستاره مىآيم * شهاب سوختهام ، بىشراره مىآيم
به دوش خاطرهها ، بار خاطرم ، هشدار * سكوت ترس توام ، سنگواره مىآيم
به سويت اى نفس مانده پشت بغض ستم * زبان چشم دلم ، با اشاره مىآيم
به يمن بازوى انديشهء قلم فرياد * براى ره زدن استخاره مىآيم
به سوگ عشق ، كه ديگر از او نمانده اثر * براى يافتن راه چاره مىآيم
خزان گرفتهتر ، از باغهاى پاييزى * در انتظار بهارى دوباره مىآيم
هميشه زندهام ، اى مدّعى برو تو بمير * اگر به صد نرسيدم هزاره مىآيم
افقگشايى شمشير صبح نزديك است * به سوگوارى مرگ ستاره مىآيم
من ، آن حضور رهايى ز بند تاريخم * نهاد سوختهام ، بىگزاره مىآيم
كتاب هستى دردم به پايت اى همه عشق * ز گردباد ستم پارهپاره مىآيم
هلا ! بلاچهء ابر و سرود رگبارم * براى سوختن سنگ خاره مىآيم
نمىشناخت « وفا » را ، كسى دريغ هنر * غروب مىرسد و در شماره مىآيم