عضو بيمار
ياد دارم سخنى نغز و خردمند نيوش * از حكيمى هنرآموز و هدايت آيين
كه زمين است يكى پيكر و بر اين پيكر * عضوهاى متناسب همه اقطار زمين
بستگانند به هم يكسره اعضاى بدن * اين يك آسايش و آن باشد و آن راحت اين
معده را دندان دندانهشكن و كارگزار * بر بدن معده غذاپرور و مطبوخ گزين
دستيارى پاى از سر كند و سر از دست * پايمردى چشم از پا كند و پا ز جبين
دست بيرون كشدش گر بخلد در پا خار * مژه دورش كند ار خست ز خس روشنبين
* * اگر از كالبدى عضوى گردد بيمار * كالبد را به سلامت نتوان خواند قرين
درد از اين عضو بدان عضو همى رخنه كند * حال بيمار بر اين گفته گواهيست متين
قلب از معده شود فاسد و از قلب جگر * لال از گوش زبان ، گوش ز مغز آفت چين
كار گيتى را بايست چنين كرد قياس * باطل و پوچ شمرد هرچه قياس است جز اين
تا يكى خانهخراب است جهان است خراب * تا يكى ملك اسير است اسير است زمين
تا ز قيمومت نام است و نشان ز استعمار * سقط از آبادى و عمران جهان است چنين
آن زمان گيتى آباد و بشر آزاد است * كه شود آزاد از بندگى ژاپن ، چين
لرد را دست شود كوتاه از غارت هند * امپراطورى از تخت شود تختهنشين
يك وطن گردد و يكخانه همه تودهء خاك * آدميزاد يكى دوده و اندر يك دين
تا چنين نيست جهان است ز بنياد خراب * خلق در جنگ و جدل ، خاك به خون است عجين
به كار باش
به كار باش كه چون آدمى ز كار افتاد * كسى ز دوست و دشمن بر او نگهبان نيست
من از كشيدن دندان خود گرفتم پند * تو نيزش از بن دندان شنو كه هذيان نيست
حقوق خدمت ديرين و دوستى كهن * به گردن كسى از كس به قدر دندان نيست
چو سودمند و به كار است در رگ و ريشه * مكان اوست كه بر لعل كانى امكان نيست
ولى ز كار گر افتد به سختىاش بكنند * كه ترك دوست ديرينه كار آسان نيست
به روزگار خوشى دوستان فراوانند * اگرچه دوست اگر هست بس فراوان نيست
به روز سختى و بدبختى ار بيابى دوست * نثار پاى كفَش جان كه همسرش جان نيست