آيين و طريق زندگى اين است * بشنو ز « وحيد » و كارفرما باش
مستيست اگر به راستى توأم * هشيار مباش ، مست صهبا باش
مأيوس ز دفتر سماوى شو * محروم ز صحبت ثريّا باش
نه بار به كس ز شيخ و مسلم شو * نه ترس كن از كشيش و ترسا باش
نه بندهء خلق باش و نه خواجه * نه حكم بكش نه حكمفرما باش
نه سالك مسلك تقاضا شو * نه رهرو وادى تمنّا باش
بر خلق به عدل و داد كوشش كن * در راه به اعتدال پويا باش
امروز زمانه راست فردايى * امروز ببين و فكر فردا باش
حاصل تجربهء عمر
بشنو اندرز من اى تازهجوان كاين اندرز * حاصل تجربت عمر ز پير كهنيست
قطرهقطره نشنيدى كه چو درهم پيوست * سيل دريا خطر خانه ز بنيادكنيست
و آتش شعلهورى كز شررش شهر بسوخت * در نخست آشپز مطبخى پيرزنيست
كار را سخت كند شيوه سهلانگارى * مايهء مرگ بتى پايهء جنگى سخنيست
فروتنى
مشو در پيش گردنكش فروتن * مكش پيش فروتن نيز گردن
به روز ناتوانى باش سركش * مكش سر در توانايى چو آتش
گل از سَرناكشى شد زيب گلزار * خلد در پاى خلق از سركشى خار
خميده پشت باشد بارور تاك * چنان از بىبرى سركش به افلاك
آن كن كه چشم مىدارى
چو دارى از فراتر چشم اميد * فروتر را مساز از خويش نوميد
فلك كاندر نظر آيينهوار است * به كار نيك و بد آيينهدار است
نكو را نيك و بد را بد نمايد * به زين كاهد نه بر آن برفزايد
ز گردون بد نمىبيند نكوكار * نباشد جز بدى بايد كنش يار