ميلاد على
هلال ماه رجب از افق هويدا شد * عجب كه در دل مه آفتاب پيدا شد
هلال ماه به ابروى او اشارت داشت * كه كرد جلوه و بدر از پىاش هويدا شد
كدام بدر ؟ مه آسمان علم و يقين * كه از فروغ جمالش جهان شكوفا شد
مگر كه پيك سحر مژدهء قدومش را * به غنچه گفت كه ناگه گل از گلشن وا شد
شنيد قطرهء باران بهار قدرش را * كه در دهان صدف رفت و درّ يكتا شد
مگر به ابر ز اكرام او سخن گفتند * كه از شنيدن آن آب گشت و دريا شد
مگر كه شمع ز سوز درونش آگه گشت * كه سوخت از غم و در اشك خود سراپا شد
على به لفظ ولى در بيان معنى حق * كدام لفظ شنيدى تهى ز معنا شد
در آن زمان كه زمين غرق شرك و ظلمت بود * به دست همّت او حكم عدل امضا شد
به زهد و علم تو گويى كه مادر ايّام * يكى چو او به جهان پروراند و نازا شد
ز برق خنجر دشمنگداز او در جنگ * جنود كفر برافتاد و شرع احيا شد
عجب نباشد اگر مدّعيست منكر او * از آفتاب چه بيند كسى كه اعما شد
به يمن مدحت و از شيوهء بلاغت اوست * اگر كه گفتهء « وجدى » بليغ و شيوا شد
بند ششم از دوازده بند
تنها نه بر تو مردم دنيا گريستند * كروبيان عالم بالا گريستند
بر تشنهكامى تو در آن آفتاب گرم * مرغ هوا و ماهى دريا گريستند
پروانهوار گرد خيام تو كودكان * چون شمع سوختند و سراپا گريستند
شد عرش و فرش لجّهء خون از هجوم اشك * در ماتم تو خيل ملك تا گريستند
تنها نشد به سوك تو اسلام داغدار * بر ماتم تو راهب و ترسا گريستند
آن كس كه در عزاى تو گريان نشد كه بود ؟ * چشمش چو چشم من گهرافشان نشد كه بود ؟
گناه
اى دوست به كوى تو پناه آوردم * جاى همه چيز اشك و آه آوردم
ديدم دوجهان به يك عطا مىبخشى * در پيش تو صد جهان گناه آوردم