طنز فارسى ، نگارش پارسى ، على در شعر و ستايش ، تصحيح ديوان سلطان قاجار ، تصحيح ديوان قصاب كاشانى .
نمونههاى زير از شعر اوست :
پيوند بد
اى رفيق نازنين من چرا ؟ * كاروبارت روز و شب غم خوردن است
مال دنيا را به دنيا واگذار * كى سزايش جان و دل افسردن است
دل به رنگ و بوى دنيا هركه بست * همچو گل پايان آن پژمردن است
آنچه مىماند بهجا از آدمى * توشهء راهى به همره بردن است
هركسى با جنس بد پيوند كرد * حاصلش رنج و تحمّل كردن است
آرى ، آرى ، دوستى با دشمنان * مار را در آستين پروردن است
فرصت پرواز
ياد عهدى كه مرا مونس و دمسازى بود * همدلى ، همنفسى ، همدم و همرازى بود
اى دريغا كه نكردند ز دامم آزاد * تا در اين باغ مرا فرصت پروازى بود
مرغ مسكين خبر از دورى پرواز نداشت * گر گرفتار به سرپنجهء شهبازى بود
پيش آن قامت موزون تو افتاد به خاك * هركجا در چمنى سرو سرافرازى بود
بود از خاطر شوريدهء « وجدى » آگاه * هركجا در چمنى مرغ همآوازى بود
شوربختى
من كه راه خويش را زان راهبر مىخواستم * ره ز گمراهى ز خود گمراهتر مىخواستم
تلخكامى شد نصيبم آخر از سوداى او * شوربختى بين كه از حنظل شكر مىخواستم
بسته بودم دل به اميد وفايش اى دريغ * كز درخت خشك بىحاصل ثمر مىخواستم
سادهلوحى بين كه در آشفتهبازار هنر * از خزف تا بندگيهاى گهر مىخواستم
سعىها كردم و ليكن روزىام افزون نشد * آنقدر كز خوان قسمت بيشتر مىخواستم
سيرم از اين زندگى اى كاش « وجدى » زودتر * از سر اين خوان زهرآلود برمىخواستم