خوى آزاد بجوى و ره تقليد مجوى * گر به رنج اندرى از سخره و پيكار كسى
آنكه در شاهره سعى و عمل راهرو است * عاريت مىنكند مركب رهوار كسى
بگذر از جامهء نو چون كفت از مايه تهىست * زيب اندام مكن جُبّه و دستار كسى
سخن قيمتى و ساده همين بود « وثوق » * گر سخن فهم كند خاطر هشيار كسى
مستزاد
گر گذرى هست و نه در كوى توست * بر خطاست
ور نظرى هست و نه بر روى توست * نابجاست
آنكه بسنجيد رخت را به ماه * ز اشتباه
گفت كه همسنگ ترازوى توست * از تو كاست
و آنكه بدان نرگس شهلاى باغ * بهر لاغ
گفت كه چون نرگس جادوى توست * بىحياست
وان گل صدبرگ و همه برگ و ساز * گرنه باز
برگ و نوايش ز گل روى توست * بىنواست
شيوهء بدخويى و ناز و عتيب * اى حبيب
گر همه گويند كه آهوى توست * اين خطاست
خلق تو گر يكسره قهر است و كين * دلنشين
يا همه گر جور و جفا خوى توست * دلرباست
منع تو شوق آورد اى نوشلب * در طلب
منع كه از لعل سخنگوى توست * اقتضاست
دام آزادگى
دل چو آرام نباشد ز تن آرام مخواه * باده صاف ار نبود روشنى جام مخواه
راحت خاطر از اين چرخ معلّق مطلب * زانچه در جنبش دايم بود آرام مخواه
روشنايى ز شب و تيرگى از روز مجوى * شادمانى ز غم و پختگى از خام مخواه
حركات فلكى چون نه به كام فلك است * به خرد تكيه كن و كام ز ناكام مخواه