در اين مقوله هرچند مكرر ، اما هيچگاه رنگ كهنگى به خويش نخواهد گرفت . »
از واقدى غير از مقالات و نوشتهها در زمينهء نقد شعر و قصه كه در مطبوعات از او نشر گرديده دو مجموعه شعر ، يكى به نام " جرقه " و ديگر به نام " آواز عاشقان " چاپ و منتشر شده است .
صحراى آرزو
چه حرفها كه نگفتيم و در گلو خشكيد * شراب كهنهء ما در دل سبو خشكيد
در اين زمين بلاخيز تشنهكاميها * چه چشمهها كه به صحراى آرزو خشكيد
ز بيم سستى ديوارهاى خوفآلود * به دل اميد و به لب شوق گفتگو خشكيد
چه شاخههاى جوانى كه ظالمانه شكست * چه عاشقانه غزلها كه در گلو خشكيد
از آن به دامنهها خار دشمنى روييد * كه چاه مزرعهء دوستى فروخشكيد
به سوگوارى مرغان در قفس مانده * به باغ ما همه گلهاى تازه رو خشكيد
كلبهء متروك
دمى به باغ نرفتيم تا بهار گذشت * ز عشق خاطرهاى ماند و چون غبار گذشت
هنوز چشم به را هم كه بازمىگردى * تمام زندگى من در انتظار گذشت
پس از تو ، زمزمهء عاشقانه شد خاموش * و لحظهها ، همه ، با چشم اشكبار گذشت
دلم چو كلبهء متروك و سرد ، خالى ماند * چها كه بر سر اين باغ بىبهار گذشت
طنين گريهء من ، در سكوت مىپيچيد * مرا پناه بده ، كار من ز كار گذشت
در حرير سكوت
شراب روح مرا تا ستاره پر مىداد * ز راه نقرهاى كهكشان خبر مىداد
رواق شب ، همه پوشيده در حرير سكوت * طنين جام ، ز پايان شب خبر مىداد
بهشت ، زمزمهء عاشقانهء ما بود * فرشته هديه به ما ، نور و بالوپر مىداد
نسيم ، در شب ما ، مىگذشت و گلها را * ز باغهاى فلق مژدهء سحر مىداد
من و نگاه تو و خلوت اهورايى * كه بوى دامنه و سبزههاى تر مىداد
كسى مرا ز ديار افق صدا مىكرد * به پاى خستهء من ، گرمى سفر مىداد