طبيبان
اگر دارى سر ديدار دلدار * بكن خالى سر اى دل ز اغيار
غرور و كبر و خودبينى رها كن * ز خودبينان ، خدابينى مپندار
حساب خويش را يك روز تا شب * نگهدار و گناه روز بشمار
به روز و ماه و سال و عمر بنگر * ببين عمرت گذشته بر چه معيار
بكن امروز فكر چارهء دل * نمىباشد كس از فردا خبردار
به حرف و ادّعا كارى نشايد * عمل مىباشد آوردن به بازار
تو كز اوّل چنين بيهودهكارى * چه خواهى كرد جانا آخر كار
سپيده سرزد از موى سياهت * نمىگردى چرا اى خفته بيدار
شفاى خود مخواه از اين طبيبان * كه مىباشند اينان چون تو بيمار
طبيب جان اگر خواهى بگويم * رسول و حيدر است و آل اطهار
دواها را بگفتند و نوشتند * براى دردهاى جان بيمار
نخوانده نسخه و دارو نخورده * چسان بهبود خواهى اى گرفتار
زبان دارى به غيبت شهر تا شهر * شده هفتاد گز اين نيش زن مار
يكى منزلگه است اين دار دنيا * سفر دور است زاد و توشه بردار
اگر دستم نگيرد يار « و اصل » * از آن ترسم كه گردد چاره ناچار
غم هجران
برآمد طشت آتشناك از آب * بزن آبى به رخسار اى گرانخواب
چه تأثيريست در اشك ندامت * كه با يك قطره كوهى را كند آب
علاج دردها بود و تو خفتى * تباشيرى كه در مى ريخت مهتاب
توان در زمرهء دُردى كشان بود * فراهم گر نگردد باده ناب
بيفشان قطرهاى از ابر مژگان * چرايى غافل از اين درّ ناياب
نشسته آسمان در سوگ خورشيد * رخ آفاقها نيليست جلباب
مخوانيدم به صبر و بردبارى * فراق يار برده از تنم تاب
غم هجران حديثى گفتنى نيست * سخن « و اصل » مگو ديگر در اين باب