در بر گوسفندان شبى تار * من فتاده بُدم زرد و بيمار
تو نبودى مگر آن هيولا * آن سياه مهيب شرربار
كه كشيدم ز بيم تو فرياد * اى فسانه مگر تو نبودى
آن زمانى كه من در صحارى * مىدويدم چو ديوانه تنها
داشتم زارى و اشكبارى * تو مرا اشكها مىستردى ؟
آن زمانى كه من مست گشته * زلفها مىفشاندم بر باد
تو نبودى مگر كه همآهنگ * مىشدى با من زار و ناشاد
مىزدى بر زمين آسمان را ؟ * موسم خندههاى بهاران
بر سر سبزهء جويباران * در بر پرتو ماه تابان
در بن صخرهء كوهساران * هركجا رزم و بزمى تو را بود
بلبل بينوا ناله مىزد * بر رخ سبزه شب ژاله مىزد
روى معشوقه از گرمى عشق * چون گل نار تبخاله مىزد
مىنوشتى تو هم سرگذشتى ؟ * هركس از جانب خود تو را راند
بىخبر كه تويى جاودانه * تو كهاى ز هر جاى مانده
با مَنَت بوده ره دوستانه * به يقين قطرهء اشكى و غم
ياد دارم شبى ماهتابى * بر سر كوه « نوبن » نشسته
ديده از سوز دل خواب رفته * دل ز غوغاى دو ديده رسته
باد سردى دميد از سر كوه * چنگ در زلف من زد چو شانه
نرم و آهسته و دوستانه * با من خسته بينوا داشت
بازى و شوخى بچگانه * اى فسانه تو آن باد سردى ؟
با شناسا كه هستى كه هرجا * با من بينوا بودهاى تو
هر زمانم كشيدى در آغوش * بيهُشى من افزودهاى تو
اى فسانه بگو پاسخم ده
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3797
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٧٩٧