راز نهان
خسته جان پروانهاى بودم كه جان افروختم * در ميان شعله رمز عاشقى آموختم
شعلهء شمعى فروزان يافتم در شام تار * پاكبازيها نمودم بالوپرها سوختم
در كنشتى غمفزا چنگى خموش افتاده بود * پختگيها ديدم و چشم از هياهو دوختم
آشنايى نيست كو داند زبان آشنا * سوختم ازبس به دل راز نهان اندوختم
تا كه بزم ديگران را جلوهاى بخشم چو شمع * بر زبان آتش نهادم خويشتن افروختم
بزم غم
پريشان عالمى دارم من امشب * به پا بزم غمى دارم من امشب
نه در سينه دگر آهيست پنهان * نه در ديده نمىدارم من امشب
پريشانم ز افسون شباهنگ * دل پرماتمى دارم من امشب
چو چنگم در كف طفل زمانه * نواى مبهمى دارم من امشب
غم جانكاه او را هم به شب زد * دلارا همدمى دارم من امشب
گل آرزو
با توام اى شكوفهء زيبا * با توام اى گل بهار اميد
با توام اى نواى افسونگر * با توام اى ترانهء جاويد
* * با توام اشك ديدهء مهتاب * كه به شبهاى سرد من خندى
با توام اخگر شكفتهء عشق * كه به جانم شراره افكندى
* * ماتمى مىزند جوانهء درد * در دل رازدار و خاموشم
آخر اى مايهء نشاط و اميد * ازچهرو كردهاى فراموشم
* * با توام من كه دوستت دارم * اى گل آرزوى جان پيوند
عاشقم من به روى دلجويت * به صفاى ميان ما سوگند