اميد آمدنش در وطن بود دشوار * دلى كه رفت به يك جلوه در قفاى گلى
ترانهسنجى بلبل همين گواهش بس * كه نيست هيچكس غير از او سزاى گلى
مرا چو مىرسد از بوستان نسيم بهشت * ز باغبان چه كشم منّت از براى گلى
كسى كه عارف صنع خدا بود « نيّر » * خداى را نگرد نيك در صفاى گلى
وصل نكويان
ما خاكنشينان سر كوى حبيبيم * آسوده ز هر كشمكش و منع رقيبيم
ما دور نگرديم از آن كعبهء مقصود * تا خلق نگويند در آن كوى غريبيم
گر چشم به روى دگرى باز نماييم * شايستهء رنجيم و سزاوار عتيبيم
بيمار از آن نرگس مستيم و گرنه * از بهر مداواى دل خلق طبيبيم
تا چند به ما تهمت ديوانگى اى شيخ * بربند لب از طعنه كه ما نيك لبيبيم
در لجّهء درياى بلا شىء عجابيم * در مرتبهء عشق و فنا مرد عجيبيم
« نيّر » چه توان كرد كه از روز ازل ما * از وصل نكويان همه بىسهم و نصيبيم
آتش هجران
گر دست دهد روزى در زلف تو آويزم * شكرانهء اين دولت جان در قدمت ريزم
از عشق تو شيرينلب اى خسرو مهرويان * فرهاد صفت هردم صد شور برانگيزم
چون مور به طاس عشق افتاده و حيرانيم * نى دست كه بستيزم نى پاى كه بگريزم
مستغرق عشقستم فارغ ز همه گيتى * پندم مده اى واعظ كز عشق نپرهيزم
خوبان جهان يكسر گر روى به من آرند * روى از همه برتابم جز با تو نياميزم
چون سرو اگر روزى در رهگذرت بينم * افتم ز پىات وز ضعف بنشينم و برخيزم
در آتش هجرانت مىسوزم و مىسازم * شب تا به سحر نالان چون مرغ شبآويزم
در دام تو محبوسم وز وصل تو مأيوسم * شوريده و سرگردان چون خسرو پرويزم
« نيّر » شوم ار روزى مهجور ز كوى او * ديوانه صفت زين غم بس خاك به سر ريزم