داغ هجران
خروشم روز و شب از داغ هجرانش چو چنگ آخر * به اميدى كه آرم دامن وصلش به چنگ آخر
ز جام عشق مستم كرد و واقف شد ز اسرارم * دلا ديدى چسان آورد دستم زير سنگ آخر
نمودم پيشهء خود زهد اندر مجمع رندان * ندانستم شود تبديل نام من به ننگ آخر
چو گشتى همقدم با اهل دل يكرنگ و يكرو شو * به مقصد كى رسد آن كس كه مىباشد دورنگ آخر
ز تأثير سحرخيزى گشادِ كارم آسان شد * كه بر من اين جهان همچون قفس گرديد تنگ آخر
شدم عمرى مقيم خانقاه زاهد خودبين * ولى ز آيينهء دل ذرّهاى نزدود زنگ آخر
چو نوبت با تو شد از مهر كام خلق شيرين كن * كه در جامت نريزد ساقى دوران شرنگ آخر
قدم بگذار اندر راه صلح و در جهان خوش زى * چه لذّت يا بى از عمرى كه گردد صرف جنگ آخر
ز خيل نيكوان بربند « نيّر » چشم خود ور نه * گذشتن كى توان از دلبران شوخ و شنگ آخر
طريق وفا
به عجز سر بنهادم شبى به پاى گلى * بدان اميد كه جويم مگر رضاى گلى
ولى چه سود كه اين لانه نيز درنگرفت * ببين چه مىگذرد بر دل از هواى گلى
گلى به دست نيايد بدون زحمت خار * ضرورت است كشيدن به جاى جفاى گلى
خوشا دلى كه به هنگام صبح در گلزار * نظر كند ز سر شوق بر لقاى گلى
نبرد رخت سلامت برون در اين گلشن * كسى كه گشت به يك نظره مبتلاى گلى
غلام همّت آنم كه از طريق وفا * تمام هستى خود را كند فداى گلى