خانهخراب
لبتشنهء يك جرعه شراب است دل ما * خونابهچكانتر ز كباب است دل ما
از خون شهيدان محبّت چه رود بحث ؟ * خونبارترين خطّ كتاب است دل ما
يك سينه سخن بر دهنش غنچهصفت سوخت * هرچند كه در متن سحاب است دل ما
بگذار بريزد به روى دايرهء عشق * نالندهتر از بانگ رباب است دل ما
آبادى خود را نكشد منّت معمار * از بينش جان خانهخراب است دل ما
از همّت پيران خرابات ببينيد * در عين جنون اهل حساب است دل ما
خود مصحف پاكيست به كانون حقيقت * هر مسأله را نغز جواب است دل ما
بر پاك نهادى نتوان پرده كشيدن * آسوده ز تنپوش و ثياب است دل ما
در انجمن گرم روان شور و طرب يافت * گر رقصكنان در تبوتاب است دل ما
قدرش بشناسيد كه در تابش انوار * رخشان چو فروزنده حباب است دل ما
« نوزاد » ز بس در پى خوبان جهان رفت * شايستهء هرگونه عذاب است دل ما
نماز بىقضا
مستى كون و مكان در مى پيمانهء ماست * احديّت متجلّى ز صنمخانه ماست
در غروبى كه شده وحشت ظلمت همهگير * مطلع شمس محبّت دل ديوانه ماست
شده خورشيد صفت شعلهفشان گر دل شمع * شررى از پر شعلهور پروانه ماست
دست ار گنج مرادى ندهد باكى نيست * قلّهء قاف قناعت پى ويرانه ماست
زاهدا دام ميفشان تو كه سجّاده عشق * شرف اندوخته از گوهر يكدانه ماست
تهى از خويش شدن كارگران جانان نيست * از فنا در همه جا پر شده افسانهء ماست
شكوه « نوزاد » ندارد ز فلك سيرى عمر * چون نمازى كه قضا ناشده شكرانهء ماست
مدد پير
خون مىچكدم از رگ انديشه خدا را * تا حسن گلوسوز تو سوزد دل ما را
از سحر سيهمست نگاهت نتوان رست * موسى صفتى خواهد اعجاز عصا را
در پرده نهان ناله مگر چند توان داشت * كو پردهشناسى كه دهد جلوه نوا را
با سنگ گران پاى سلامت بشكستيم * عشق تو چو بنموده به ما راه بلا را