لطيفطبع و تواناست و در سرودن شعر بيشتر طبعش به غزلسرايى مايل است و غزلياتش از لطف و شور و حال خاصى برخوردار مىباشد .
شوق وصل
چه سود از ناله خيزد تا كه آهى مىتوان كردن * طلب را مختصر اندر نگاهى مىتوان كردن
بلاتكليف بين كعبه و ميخانه جايز نيست * ثوابى گر نشد ممكن گناهى مىتوان كردن
حقيقت طالب و ارزش ندارد اندر اين دوران * كه كوه آسمانسا را چو كاهى مىتوان كردن
من از برفى كه بنشسته به سر ، اين نكته دانستم * زمان زير سپيدى هم سياهى مىتوان كردن
مكن تكيه به زيبايى عالمگير خود ، گاهى * به سوز سينه هم كار سپاهى مىتوان كردن
شفا در زهر اگر باشد مخوانش سمّ جانفرسا * به سود دردمندان اشتباهى مىتوان كردن
ز كبر و خودپسندى تلخ دارى كام جان تا كى * محبّت هم به مردم گاهگاهى مىتوان كردن
چه غم « نوزاد » اگر بستند ره بر رهروان عشق * به شوق وصل عبور از كوره راهى مىتوان كردن
تشنهكامان بلا
دل خونبار مرا ، گاهبهگاهى درياب * از نظر رفتهء خود را به نگاهى درياب
مژه از ناز ، مزن تنگ گره درهم و هان * تا پريشان نشده كار سپاهى درياب
خوارى خاكنشينان ، به تمسخر منگر * تو كه خود صدرنشين صاحبجاهى درياب
فقر ما دُردكشان ، مايهء خفّت نبود * شكر لِلّه ، تو كه در اوج رفاهى درياب
به قدمگاه تو گر ناصيه سايم ، شب و روز * نه به اميد ثوابى ، به گناهى درياب