بايد چگونه مرد تا جاودانه زيست ؟
از بعد چند شام و صباحى هرآنكه زيست * بايد عنان به جانب مرگ و فنا كشد
آن لب ، كه شهد مىمكد از جام زندگى * بىشك شرنگ هايل مرگ از قفا چشد .
* انسان در اين جهان * بنشسته بر تكاور ايّام و پشت خويش
بر زندگى نموده سوى مرگ مىرود . * بايد چگونه مرد تا جاودانه زيست ؟
و عفريت مرگ را * در پيشگاه زندگى پرغرور خويش
خوار و زبون نمود ؟ * * بايد به رختخواب پس از ماهها تلاش
با مرگ آه و نالهء طفلان شنيد و مرد ؟ ! * يا آنكه در سپيدهدمى پيش از آنكه مهر
انوار تابناك به گيتى پراكند * آماج گشت بارش سرب مذاب را
در خون طپيد و مرد * * يا دست و پاى بسته ، به بالاى دار رفت
از شاخسار دهر چو مرغى پريد و مرد ؟ * يا زير يك شكنجه شب و روز بىامان
در پنجههاى خونى جلّاد زجر ديد * سختى كشيد و مرد ؟
*