نوا از مؤسسين انجمن ادبى كمال و از صاحبنظران و شعرشناسان است و در سال 1328 قسمتى از اشعارش به نام نواهاى جانگداز ، انتشار يافت .
همه دلها ز صفا آينهء يكدگرند
يك دل سوخته را گر ز كرم شاد كنى * به ز صد مسجد ويرانه كه آباد كنى
كى فراموش كند نام تو را دور زمان * گر به احسان ز مصيبتزدگان ياد كنى
همه دلها ز صفا آينهء يكدگرند * شاد گردد دل تو گر دل كس شاد كنى
يابد از خون دل دربهدران رنگ و جلا * هر بنايى كه در اين غمكده بنياد كنى
باز خواهى كه خداوند به دادت برسد * كه تو با خلق خدا اينهمه بيداد كنى
زيردستان اگر از جور تو فرياد كنند * تو هم از جور زبردستان فرياد كنى
گر به پيكار ستمكار روى همچو « نوا » * با قلم كار دو صد خنجر فولاد كنى
اتّحاد جويها
خون هزاران بنده را ساقى به مينا ريخته * تا در حضور خواجهاى در جام صهبا ريخته
خورشيد تابان سالها از آب دريا كاسته * تأثير ابرى ژالهها بر كوه و صحرا ريخته
از جوشش سرچشمهها آبى به جويى آمده * وز اتّحاد جويها رودى به دريا ريخته
دهقان به صحرا دمبهدم قد كرده بر خدمت علم * تا آنكه انواع نعم ، در سفرهء ما ريخته
بس باغبان خون جگر ناخفته شبها تا سحر * تا آنكه نخلى را ثمر از شاخه بر پا ريخته
ابله كجا داند كه چون در راه تكميل فنون * عمرى به جاى اشك ، خون از چشم دانا ريخته
دم از وفا كم زن « نوا » دشمن تو گويى در خفا * تخم غم و جور و جفا در ملك دارا ريخته