آه شبانه
خزان چو آيد و گل از ميانه برخيزد * چگونه از دل بلبل ترانه برخيزد
عجب كه كاخنشينان خبر نمىگيرند * از آن خرابه كه آه شبانه برخيزد
دل رميدهء ما را مران ز درگه خويش * كجا رود گر از آن آستانه برخيزد
چنان شديم پريشان كه دشمن ديرين * به دادخواهى ما دوستانه برخيزد
نصيحت تو « نگارنده » در دل نااهل * اگر نشست به صدها بهانه برخيزد
زبانهء آتش
از آن بترس كه آه شبانهاى دارد * براى ناله و زارى بهانهاى دارد
از آن ز ديده فشاند مدام گوهر اشك * كه در نهاد از اين در خزانهاى دارد
مگر به ياد گل افتاده آن شكسته پرى * كه در ميان قفس هم ترانهاى دارد
چگونه صبر تواند كند غريق در آب * به آن اميد كه دريا كرانهاى دارد
تو اى ستمگر غافل مگر نمىدانى * كه تير آه چو آيد ، نشانهاى دارد
از آن شدند همه دوست با « نگارنده » * كه با همه روش دوستانهاى دارد
مزار من
اينجا بود مزار نگارنده * پايان روزگار نگارنده
اينجا گرفته جاى كه ديگر نيست * چشمى در انتظار نگارنده
اينجاست آن سراى كه تا محشر * باشد در اختيار نگارنده
يا رب برس به داد كه چندان سخت * پيچيده است كار نگارنده
يا رب ترحّمى كه در اين دربند * افتاده است بار نگارنده
تسليم توست هم بدن بىجان * هم جان بىقرار نگارنده
در اين سكوت و وحشت و تنهايى * كس نيست جز تو يار نگارنده