رهگذر
جمال خويش از اهل نظر دريغ مدار * عطاى خود ز گدايان دريغ مدار
نوازش از ره مهر و وفا كه درخور توست * ز مرغ خسته و بىبالوپر دريغ مدار
اگر ز بوسه دريغ آيدت كنون از شرم * چو افكنيم به پاى تو سر دريغ مدار
فتاده است به درياى خون دل از غم تو * بيا ز يارى اين غوطهور دريغ مدار
گهى كه ياد مَنَت در خيال مىگذرد * ز التفات به آن رهگذر دريغ مدار
چو مرغ زار « نگارنده » در دل شبها * ز نالهاى كه بود با اثر دريغ مدار
قيام حسينى
به ملّتى كه مرامش بود مرام حسين * من احترام گذارم به احترام حسين
ازآنجهت شده ديوان كربلا دل ما * كه افتتاح شده از ازل به نام حسين
هنوز تشنه ، بگريد چو آب مىنوشد * هنوز مىشنود گوش دل پيام حسين
زبان به موعظه بگشود و من نمىگويم * چه روى داد و چرا قطع شد كلام حسين
به باغ سرو خرامان به خاك خون مىريخت * فتاد چون به زمين سرو خوشخرام حسين
نه چون حسين كسى سجده كرد در عالم * نه كس قيام نمودهست چون قيام حسين
حسين بسكه مقامش بلندمرتبه است * بجز خداى نداند كسى مقام حسين
اميد هست « نگارنده » را كه در محشر * خداش بندهء خود خواند و غلام حسين
مهمان سر زده
دستم اگر به دامن آن شاه مىرسيد * پايم به عرش از شرف و جاه مىرسيد
ديگر مرا نياز به گفتن نبود اگر * آن كس كه هست ، از دلم آگاه مىرسيد
اى كاش آن لطيفتر از بوى گل شبى * آهسته با نسيم سحرگاه مىرسيد
راه اميد بسته مگر اينكه باز دوست * چون ميهمان سر زده از راه مىرسيد
مىشد ز روشنى ، شب تاريك من چو روز * گر بر فراز كلبهام آن ماه مىرسيد
بود از شرار عشق و دل ما نمونهاى * آتش اگر به خرمنى از كاه مىرسيد
آن رهنماى عشق « نگارنده » گر نبود * كى عقل ما به سير الى اللّه مىرسيد