عاشق كسيست لب نگشايد پى گله * صدق سكوت او همه جا برملا شده
در عشق كامجويى و خودبينىات خطاست * خودمحورى ماست كه اين ماجرا شده
« كوهى » به راه عشق اگر پاكباز شد * صد درد او به نيم نگاهى دوا شده
قطعه
اى سر ، تو هواى تاج دارى * با تاج ، اميد باج دارى
غافل شدهاى ز كار دنيا * كو كرده به كيد و مكر غوغا
اين پير عجوزه عالمآرا * با كس نكند دمى مدارا
بس چشم شهان ز غم شده تر * بس چرخ كسان نموده چنبر
بس تاجوران كه تاج دادند * سر در ره تاج ، باج دادند
بس خوار و نزار يافت عزّت * بس صاحب گنج يافت ذلّت
دل را به فريب او مكن بند * زهرش به لب است و لب پر از قند
نادر كه رها شد از سيهچال * بر تخت نشست فارغ البال
سرداد به راه تاجدارى * جان داد ولى در اوج خوارى
رنگى كه عجين شده به لاله * خون است درون اين پياله
گر چرخ فلك فتد به مشتت * باريست فتاده روى پشتت
لبخند فلك مگير بر ريش * قدرى به جفاى آن بينديش
غافل شدهايم جمله از بند * از خندهء چرخ گشته خرسند
شمع وجود
در دل ، اميد خندهء مستانه مىزند * ديوانه بين كه سنگ به ديوانه مىزند
شمع وجود تو به دلم پرتو افكند * اين شعلهايست بر پر پروانه مىزند
خواهد طبيب واقف اسرار دل شود * بيگانهايست شب در بيگانه مىزند
شايد دعاى نيمه شبى كارساز شد * ساغر نگر كه خنده به پيمانه مىزند
گر زلف افكنى ز سر شوق و بيخودى * زاهد سرى به گوشهء ميخانه مىزند
هستى دمى و عمر دمى پايدار عشق * « كوهى » چه جاهلان ره افسانه مىزند
اى دوست من به لطف تو دارم اميدها * زين رو دل است عربده مستانه مىزند