فقر و بيداد
فقر در ايران فراوان باشد و بيداد هم * زور و شلاق است و زندان جور و استبداد هم
هر وطنخواهى كز آزادى زند دم بىدرنگ * بهر او گردد مهيّا دار هم ، جلاد هم
بارالها كى نصيب كشور دارا شود * دولتى ميهنپرست و ملّتى آزاد هم
هيئتى دلسوز اگر گيرد زمام كار ملك * كارها اصلاح گردد مملكت آباد هم
از امور اجتماعى قطع مىبايد نمود * دست افراد خيانتپيشه و شيّاد هم
خوش بود در زندگانى آنكه صد رنگ است و دون * خاصه در مردمفريبى گر بود استاد هم
وانكه نبود اهل نيرنگ و بود يكرنگ و پاك * خاطرى دارد پريشان و دلى ناشاد هم
بود اگر چون ما گرفتار نبرد زندگى * عشق را از ياد بردى قيس هم ، فرهاد هم
گر كه مظلوم انتقام خود ز ظالم مىگرفت * ظلم ننمودى به كس فرعون هم ، شدّاد هم
مشت را با مشت بايد داد پاسخ « حائرى » * تا برافتد از جهان رسم و ره بيداد هم
قطعه
من از زودرنجى و دير آشنايى * به گيتى زيانهاى بسيار ديدم
نمودم به ياران بسى مهربانى * ولى در عوض رنج و آزار ديدم
جفا ، كينه ، نامهربانى ، خصومت * ز ياران خود بيش از اغيار ديدم
صد آوخ ! كه من هرچه ديدم به دنيا * از اين دوستان رياكار ديدم