روز پيكار است امروز اى دليران همّتى * تا فروريزد ز بن بنياد ظلم و جابرى
يكيك آن دريادلان شيرمرد بىهمال * در ميان خون خود غلطان به تيغ جوهرى
ظهر عاشوراست يارانش ز پا افتادهاند * دشمنان بسته به رويش هر در از حيلتگرى
سر بهسوى آسمان برداشت كاى ربّ جليل * جز توام كس نيست ياور به كه رحمت آورى
دل به فرمان تو دارم با كم از بيگانه نيست * رخصتى ده تا سر افشانم به رسم كهترى
حملهها كرد آن امام پاك راى پاك دين * دشمنان را كرد حيران از چنان رزمآورى
باژگون شد جسم پاكش از فراز زين به خاك * كشته شد رادى ، دليرى ، شهره اندر رهبرى
شور عشق است اين شهادت هركسى را زهره نيست * زان كه بايد بهر آن از هرچه دارى بگذرى
گر سرى دارى ز عشقپور زهرا پر ز شور * پيروى كن از حسين آن پاكباز عبقرى
جان پاكان شد فداى دين و آيين رسول * تا بپايد با كمال خويش كيش جعفرى
دوستدار آل طاها دوست دارد وصف او * « قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهرى »
گرچه شعر من نباشد درخور تشريف دوست * در مديحش باز مىبالم به گفتار درى
بار زندگى
آرزو ناچيز شد در زير بار زندگى * هر قدم در پاى دل بشكست خار زندگى
گر سرابى ساخت دلشادم زمانى صورتى * ماندهام حيران و سرگردان به كار زندگى
آزمودم بخت را يكدم نشد همراه ما * نقد هستى دادم از كف در قمار زندگى
در كتاب زندگانى هركسى حرفى نوشت * نيست جز آراء ناقص يادگار زندگى
عمر ما پايان پذيرفت و اگر امّيد نيست * بار ديگر كى نمايد رخ بهار زندگى
در چنين سرگشتگى خود بارها كردم سؤال * مىتوان آسان غنودن در كنار زندگى ؟
داد پاسخ مرد دانايى چنين بر گفتهام * خود توانى يافت از نو پود و تار زندگى
راه استغنا گزين و جان مفرساى از طمع * بندهء آزى ، از آنى بىقرار زندگى
ور سپارى دل به شادى در گذرگاه اميد * مىتوان آسان گرفتن اختيار زندگى
كوشش و همّت شعار مرد حق باشد « كمال » * جهد بايد تا نگردى خاكسار زندگى