تقديم به مادران بزرگوارى كه جهان و هستى را از عشق و محبت و شكيبايى خود مالامال ساخته و بىاجر سردرگريبان تنهايى فروبرده و يا روحشان به آسمانها پرواز كرده است :
جان هستى
ز ما بر تو اى جان هستى درود * كه بگرفته هستى ز تو تار و پود
پس از آفريننده ، دل سوى توست * در آيينهء جان همه روى توست
سلامى ز صافىّ دل بيخته * به مهر و صفا درهم آميخته
سلامى چو عطر گل نوبهار * بهسوى تو اى افسر روزگار
سلامى به پهناى دشت و دمن * به پاكىّ گلهاى باغ و چمن
درودى بهسوى تو درياى نور * براى تو اى برتر از انس و حور
سپاسى به ژرفاى دريا و رود * نثار تو بادا به شعر و سرود
پيامى به بالاى ماه بلند * براى تو اى مادر ارجمند
كه جانت پر از مهر و تابندگيست * دلت روشن از پرتو زندگىست
صفا از تو بگرفته فرّ و شكوه * به استادگى پايدارى چو كوه
چه ريزم به پاى تو اى مام من * كه هستى به هرجا تو هنگام من
مرا پروراندى به مهر و و داد * گهرهاى اشكم نثار تو باد
به جان تو سوگند مادر كه من * سزاوار مهرت نگفتم سخن
كه تو برتر از جان و انديشهاى * وجود مرا چون رگ و ريشهاى
به محراب جان سجدهگاهم تويى * در اندوه و سختى پناهم تويى
مرا هديهاى نيست جز اين سخن * فداى تو بادا تن و جان من
چو هستى به گيتى دلت باد شاد * تو را زندگانى به دلخواه باد
چو زينجا برفتى به دار بقا * تو را لطف يزدان و ما را دعا
سخن در كمال و ثناى تو بود * كه آهنگ شادى براى تو بود
اگر من نكردم سزاى تو كار * ببخشاى فرزند و عذرش بدار
به هرجا ز فرزند خود ياد كن * تو اى جان هستى مرا شاد كن « 1 »
هامش
( 1 ) - اين شعر برندهء جايزه از طرف تلويزيون شده است .