يادگار من
چو كردگار مددكار و يادگار من است * فروغ كار من از لطف كردگار من است
گر اعتبار كسان مكنت است و مال و منال * كمال و دانش و فرهنگ اعتبار من است
ديار غرب ز خورشيد شرق نورانيست * ديار علم درخشنده از ديار من است
مراست كشور ايران بسان جان عزيز * بويژه خطّهء گيلان كه لالهزار من است
چگونه ترك كنم سرزمين گيلان را * كه زادگاه من و ايل و همتبار من است
به خاك پاك تو سوگند اى ديار عزيز * كه نام تو شرف و عزّ و افتخار من است
اگر به صورت ظاهر فتاد تفرقهاى * هميشه نقشه تو در بر و كنار من است
به صفحهء دل من نقشهء وطن نقش است * چرا كه نقش وطن دلبر و نگار من است
خداست حافظ ايران و مردم ايران * بويژه خسرو خوبان كه شهريار من است
فروغ مهر ادب جلوهء جمال زن است * كه صبح درخشان به شام تار من است
اميد هست كه ديدارها شود تجديد * چو اين اميد به قلب اميدوار من است
پيام « سرور مهكامه » دوستان اين است * « فروغ » علم در اين شهر يادگار من است « 1 »
هامش
( 1 ) - شعر فوق را در سال 1328 هنگامى كه گيلان را به قصد اقامت در تهران ترك مىگفت در آموزشگاه فروغ رشت با حضور دانشآموزان و رئيس فرهنگ وقت قرائت كرد .