به شاگردى استاد ، استاد شد * ز زندان نادانى آزاد شد
به دانش دل مرده را زنده كرد * به دل زندگى ، نام پاينده كرد
چنان شد ابو القاسم هوشيار * كه در شهر دانش بشد شهريار
سرانجام از همگنان برگذشت * به دانشورى آبش از سر گذشت
يكى آرزو بودش اندر نهان * همىخواستى از خداى جهان
به نظم آورد روزگار عجم * كند ياد تاج كى و جام جم
همانا شنيدند قصّه بسى * ز محمود و فردوسى از هركسى
چو دانند حاجت به تكرار نيست * دگر در پس پرده اسرار نيست
كمر بست بر گفتن داستان * گهر ز آستين ريخت در آستان
نخستين حكايات ناگفته گفت * به حكمت همه در ناسفته سفت
در گنج نگشوده بگشود او * ره كس نپيموده پيمود او
همه نام شاهنشهان زنده كرد * جهان را از آن نام پاينده كرد
چنان داد رونق بدين خاك و آب * كه در خاك و آب جهان آفتاب
زدم داد بر مردگان زندگى * به دل زندگى ، نام پايندگى
چو احياى موتى شنيدند از او * ز عيسى شنيدند و ديدند از او
به تعظيم اين معجز عيسوى * كه بودش ورا دست حجّت قوى
بفرمود شاهش يكى بارگاه * كه سر بركشيده ز رفعت به ماه
برون كرده حورش سر از پنجره * برآورده طوبى سر از پنجره
ز يكسو همه نقش ميدان رزم * ز سوى دگر عكس ديوان بزم
زهى روح فردوسى پاكزاد * كه مينو بود از روان تو شاد
گرفت از تو نام عجم گر ثبات * تو از پهلوى تازه كردى حيات
بنام است فردوسى اكنون كه شاه * كند باغ فردوسش آرامگاه
جنانش هنر كار در خامه كرد * كه « مهكامه » در نامه هنگامه كرد
سخنهاى من گر مسيحا دم است * عجب نيست عيسى هم از مريم است
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3483
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٤٨٣