بناى وحدت انسان بنا كرد از ازل يزدان * چو از يك گل سرشته آدمى را ربّ رحمانى
بدين معنى چه خوش گويد خداوند سخن سعدى * بوند اعضاى يك پيكر همه ابناى انسانى
بشر اعضاى هم باشند و گر عضوى به درد آيد * سراسر كشور تن رو نهد سوى پريشانى
چرا اكنون همين انسان بدينسان جنگ و كين جويد * چرا گم كرده راه زندگانى را ز نادانى
تو حلّ مشكلات زندگى را جو ز يكرنگى * كه هر مشكل به يكرنگى نگردد حل به آسانى
به جاى آنكه صحبت از و داد آرند پيوسته * كنند از علم و فضل و دانش و صنعت سخنرانى
بود صحبت همه از توپ و تانگ و بمب و طيّاره * ز كشتى و ز تحت البحرى و آلات شيطانى
وجودت اى بشر گويا به شر آميخته اكنون * و گرنه ازچهرو برخاسته اين جنگ كيهانى
چرا جوشيده از خون آفتاب و ماه را چشمه * چرا پوشيده اكنون آسمان را ابر ظلمانى
چرا افتاده است اكنون بشر اينسان به جان هم * هلا اى زادهء انسان بنه اين خوى حيوانى
هزاران شهر ويران گشت و دنيا گشت آشفته * كه ميليونها بشر گشتهست در اين جنگ قربانى
در صلح و صفا مىكوب آبادى اگر خواهى * كه از جنگ و ستيز آخر نيايد غير ويرانى
چو خاقانى دلا عبرت ز ايوان مدائن گير * كه نه طاقى بهجا مانده نه كسرا شاه سامانى
هميشه نيك باش و با عموم خلق نيكى كن * كه نام نيك ماند باقى و باقى همه فانى
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي ) — صفحة 3479
مساهمون: سيد محمد باقر برقعى
ص٣٤٧٩